زهرا اژدری

محمد رسول رحمت

 

نویسنده: زهرا اژدری

 

          محمّد رسول رحمت

مقدّمه

از آن زمان که باری تعالی بشر را خلق نمود؛ همواره برای او راهنما و هادی قرار داد؛ تا راه ثواب را از خطا تشخیص دهد؛ و در هر زمانی، یک فرستاده ، به سوی مردم گسیل داشت . این جریان ، از زمان آدم ابوالبشر بوده و تا آینده نیز ادامه خواهد داشت ؛ زمانی نوح بود و زمانی یونس و زمانی سلیمان و زمانی ابراهیم ، اسحاق ، یعقوب ، یوسف ، موسی ، عیسی و ....  تا آخرین پیامبر خدا، حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی ﷺ و سپس امامان پس از او، تا آخرین منجی عالم بشریّت حضرت مهدی موعود ( عج ) تنها فرستاده خدا بر زمین است؛ که در غیبت به سر می برد .

راستی از خاتم النبیّین ، ختم رسل ، افضل الأنبیاء ، خلیفة القرآن ، فرستاده خدا بر زمین ، برترین انسانها و واضح ترین الگویِ ساده زیستی بر زمین ، محمد مصطفی ﷺ سخن به میان آمد. از کسی سخن می گویم که: جهانیان مبهوت اویند؛ و به وی عشق می ورذند .

هنگامی که از محمّد ﷺ سخن به میان می آید؛ نمی شود به راحتی از کنار این نامِ مبارک عبور کرد .

محمّد ﷺ ، کسی که نامش آرامش بخش دلها و جانهای عاشق است. از محمّد ﷺ می گویم ازکسی که: همۀ ادیان گذشته نوید آمدنش را می دادند؛ و در آرزوی دیدارش بودند .

آری ! قصد دارم از محمّدﷺ بگویم ؛ از او که الگوی یک انسان کامل، بر زمین بود و همو بود که جهانی را متلاطم نمود و این تلاطم از پیش از ولادتش در جهان رخ داد .

این دگرگونی به شیوه ای بود که: جهانی متوجّه ولادت او شدند و دریافتند، آن مولود که همه انتظارش را می کشند؛ پای به عرصۀ وجود خواهد گذاشت که از جمله این عوامل می توان به « شکسته شدن ایوان مدائن و فرو ریختن چهارده کنگرۀ آن» ،«خاموش شدنِ آتشکدۀ فارس پس از هزار سال»، و ..... [بحار الانوار،ج 15 ، ص257 ] اشاره نمود .

پس می شود این گونه گفت که: محمّد ﷺ جهانی را دگرگون ساخت؛ و این دگرگونی همواره ادامه دارد . کسی که پروردگار، سوره ای را در کتاب آسمانی اش به نام او نازل کند؛ اینقدر مهمّ و ارزشمند است که: بارها و بارها درباره اش دست به قلم ببریم ؛ و صفحۀ سفید کاغذ را سیاه نماییم و همواره بنویسیم که: هرچه از محمّد ﷺ بگوییم و بنویسیم کم است .

باید اعتراف کنم، تا به حال کتبِ بسیاری دربارۀ زندگی پیامبر مهر و رحمت محمّدمصطفی ﷺ نگاشته شده و از ابعاد گوناگون شخصیّت ایشان مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته، ولی آن موضوعی که مرا وا داشت تا کتابی در این باره جمع آوری نمایم این بود که : تا کنون کتابی در قالب پژوهشی در این باره تهیه و جمع آوری نشده و به بررسی تمامی زوایای زندگی پیامبر ﷺ از دیدگاههای مختلف نپرداخته ، لیکن تصمیم بر این شد که با هماهنگی و عنایت مدیران «پایگاه پژوهشی میثاق» کتابی در قالب پژوهشی با عنوان «پژوهشی در زندگی پیامبر ﷺ» جمع آوری نماییم؛ و در این سایت به معرض دید همگان قرار دهیم . امید است این مجموعه مورد توجّه دوستداران پیامبر اکرم ﷺ و بالاخصّ قشر جوان جامعه قرار گیرد؛ و ما را از نقطه نظرات خود پس از انتشار این مجموعه بهره مند نمایید و همچنان امیدواریم این مجموعه بتواند پاسخی هر چند کوتاه به سوالات شما باشد و سبب شود که پیامبر اسلام را هرچه بهتر بشناسیم تا بتوانیم همچو او زندگی کنیم.

« لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً » ( احزاب،21 ).

مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکوئى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند.

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد            دل رمیده مارا انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    بغمزه، مسئله آموز صد مدرّس شد

[ دیوان حافظ ، ص 193 ]

 

وقایع پیش از ولادت

  عربستان پیش از ولادت

عربستان ، دورانی را طی می کرد که سراسر جهل و نادانی و فرزندکشی درپی داشت ؛ شهر مکّه را خشکسالی فرا گرفته بود [ راه محمّد ﷺ ، ص 81  ]  ، حال این خشکسالی و وضعیّت زندگی ، تمامأ ثمره اعمال ناشایست اعراب جاهلی آن زمان بود و بس .

شاید کمی به فکر فرو روید و از خود بپرسید : این اعمال چه بود ؟ ؛ اعمالی که سبب می شد ، اعراب ، پیش از ولادت خاتم الانبیاء ، محمّد مصطفی ﷺ در سخت ترین شرایط روزگار بگذرانند ؛ با آنکه از نظر ثروت در رفاه کامل بودند ؛ حال که  مشتاقید پس بگذارید بگویم : این اعمال عبارت بود از :

1 – کردارهای زشت و ناروا         2 – کارزارهای خونین             3 – یغماگری            4 – فرزندکشی . [ فروغ ابدیّت ، ص 144 ] 

آری ، این اعمال زشت و ناپسند بود که عرصه را برایشان هر روز تنگ تر و تنگ تر می کرد ، به گونه ای که گویی ، خداوند درهای رحمت خویش را برایشان بسته بود .

 اتفاقاتی عجیب و باور نکردنی

در چنین شرایطی بود، که به ناگاه ورق برگشت و همه چیز دگرگون شد ، به گونه ای که هیچ کس باور نمی کرد؛ آسمان خان رحمتش را گسترانید و باران شروع به باریدن گرفت ، و بارید و بارید و بارید ..... تا آنکه حوض ها و رودخانه ها مملو از آب شد؛ سبزی و خرّمی سراسر عربستان را فرا گرفت و همگان از این دگرگونی و تلاطم در بهت و حیرت به سر می بردند و به وجد آمده بودند؛ چنانکه گویی باور نمی کردند که خداوند درهای رحمتش را به روی آنها گشوده است! ، از این رو این سال را که پس از سالیان مدید خشکسالی پدیدار گشت و نعمت در عربستان سرازیر شد ، به گفته عرب : آن را سنة الفتح یعنی سال پیروزی بر غول فقر و غلا نامیدند . [ محمّد رسول اللّه ، ص 31 و 32  ] ؛ با این وجود اعراب خود نیز نمی دانستند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟! ؛ این دگرگونی فقط شامل عربستان نمی شد ، گویی پیامبر ﷺ با ولادتش جهانی را دگرگون و حیران خویش کرده بود ؛ انگار همگان دریافته بودند که مولودی پای به عرصه وجود خواهد گذاشت که پیشینیان ، نوید آمدنش را می دادند ؛ و علائمی که یکایک رخ میداد تا ثابت شود که محمّد ﷺ می آید .

آری ؛ محمّد ﷺ می آید ! ، آخرین نبی و آخرین فرستاده خدا بر زمین ، او که وظیفه اش این بود جهانی را آگاه سازد و این آگاهی داشت ، پیش از ولادتش رخ میداد . و نشانه ها یک به یک خور را به منصه ظهور گذاشتند تا جهانی آگاه شود .

 نشانه ها

حال این نشانه ها عبارت بود از :

ایوان کسری شکافت و چند کنگره آن فرو ریخت؛ آتشکده فارس خاموش شد ؛ دریاچه ساوه خشک گردید ؛ بت های بتخانه مکّه سرنگون شد ؛ نوری از وجود آن حضرت ، به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگ ها را روشن کرد ؛ انوشیروان و موبدان خواب وحشتناکی دیدند ؛ آن حضرت ختنه شده و ناف بریده به دنیا آمد و فرمود : « اللّهُ اَکبَر وَ الحَمدُللّهِ کثیراً سُبحانَ اللّهِ بُکرةً وَ اصیلاً » [ بحار الانوار ، ج 15 ، ص 248 ]  

 آمنه باردار گردیدنت مبارک

این حوادث یک به یک و پشت سر هم اتفاق می افتاد تا آنکه آمنه عروس عبد المطّلب آمنه دختر وهب به رحمة للعالمین باردار گردید . [ راه محمّد ﷺ، ص 81 ] وای خدای من چه سعادتی نصیب او شده ؛ حال آمنه مادر کسی است که جهانی چشم انتظارش نشسته اند . واکنون این خبر سرتاسر مکّه را فرا گرفت و این سخن نقل محافل اعراب شد ؛ شاید بگویید چرا ؟ مگر چه شده ؟ ولی اگر کمی بهتر و دقیق تر به موضوع پیش رو بنگریم ، درخواهیم یافت که حق است که این سخن در همه محافل دهان به دهان بگردد .

هرچه باشد آمنه عروس عبدالمطّلب ، بزرگ قریش است و قریش بزرگ ترین و اصیل ترین قبیله در مکّه است ، و حال زنان مکه فوج فوج به دیدارش می آیند و سلام ها و تهنیت ها به او می گویند . پس ای آمنه بارداریت به رحمة للعالمین محمّد مصطفی ﷺ خلیفة رحمان مبارک باد .

  وقایع زمان بارداری حضرت آمنه

  خواب عبدالمطّلب

روزی عبدالمطّلب در حجر اسماعیل به خواب رفته بود ، که ناگهان با حالتی مضطر و پریشان برخواست ، و نزد یکی از کاهنان مکّه رفت . کاهن که این حالت عبدالمطّلب را دید ، سخت نگران گردید و دلیل این پریشان حالی را از او جویا شد ؛ عبدالمطّلب در پاسخ چنین گفت:  در خواب درختی تناور دیدم که از پشت من روییده و سر بر آسمان کشیده و شاخه هایش به شرق و غرب رسیده . نوری از آن می تابد ، چندین برابر نور خورشید . عرب و عجم را دیدم که در پیشگاه او سر به سجده فرود آورده اند . دمادم عظمتش گسترده تر می گردد . گروهی از قریش را دیدم که می خواهند این درخت را قطع کنند ، وقتی بدان نزدیک می شوند ، جوانی زیبا را دیدم که جامه ای پاکیزه برتن دارد ، از درخت دفاع می کند و قریشیان را کیفر دهد . [ راه محمّد ﷺ ، ص 82 ]  

پاسخ کاهن

 پس از آنکه عبدالمطلب خوابش را برای کاهن می گوید ، او نیز سخت متغیّر می شود و به فکر فرو می رود ، و در پاسخ به وی می گوید :  پسری از پشت تو خواهد آمد که پیغمبر خواهد شد و جهانی پیروش خواهند بود. [ راه محمّد ﷺ ، ص 82 ]

 سفر  عبدالله

چند روزی از وصال آمنه و عبدالله نگذشته بود که به ناگاه کاروانی از مکّه به سمت شام عزم سفر کردند ؛ کاروانی با ثروتی فراوان که بیشتر سرمایه آن متعلّق به عبدالمطلب جد رسول اکرم ﷺ بود ، راهی شام می شد .

در آن زمان که این کاروان قصد سفر داشت عبدالله 28 ساله بود .[ محمّد رسول الله ﷺ ، ص 32 ] و عبدالمطّلب به سنّ پیری رسیده بود و توان رفتن به چنین سفری را در خود نمی دید ، پس بنابر این از فرزندش عبدالله خواست تا بجای او به این سفر برود و کاروان را همراهی کند . با آنکه آمنه مخالف این سفر ، ولی عبدالله او راراضی کرد ؛ آمنه سخت نگران بود و نمی توانست فراق همسر را تحمّل کند .

عبدالمطّلب عروس دلبندش را تسکین می داد و فرزندش را راهی سفر نمود ، سفری که بازگشتی نداشت ؛ عبداللّه با همسر وفادار و دلسوزش وداع کرد و به سفر رفت .

کاروانیان بدون عبداللّه آمدند.

و عبداللّه به سفری رفت که دیگر درآن هیچ بازگشتی نبود . کاروان مال التجاره را به شام رسانید و تجارت سودمندی انجام دادند ؛ آن هنگام بود که قصد بازگشت به مکّه را  کردند ؛ در بازگشت بود که عبداللّه بیمار شد ، بیماری سخت و طاقت فرسا که توان همراهی کاروان را از وی ستانده بود ، پس از آنجا که اقوام مادرش در مدینه بودند ، او نیز به خانه ایشان رفت و کاروانیان به راه خود ادامه دادند ، تا اینکه به شهر مکّه رسیدند، امّا چه رسیدنی ! ؛ اهل مکّه به پیشواز آمدند . همه بودند مگر فرزند عبدالمطلب ....

وای خدای من ؛ چه اتّفاقی رخ داده ! چه بر سر عبدالله آمده ؟ او کجاست ؟ چرا در بین کاروانیان نیست ؟ اینها سوالاتی بود که ذهن مردم مکّه را به خود مشغول ساخته بود ؛ تا آنکه یکی از کاروانیان لب به سخن گشود و گفت : عبدللّه در راه بازگشت سخت بیمار شد و در مدینه ماند .

حارث بر سر قبر برادر می رود.

پس از آنکه عبدالمطّلب از بیماری عبدالله مطلع شد ، حارث را فرستاد تا مطمئن شود که این خبر صحیح است یا نه ! ؛ حارث برادر عبدالله ، به مدینه آمد و در آنجا به دنبال برادر عزیزش می گشت تا آنکه ناگهان به یک اعرابی برخورد کرد ، و از او سراغ عبداللّه را گرفت ؛ اعرابی به او گفت : چرا اینقدر دیر آمدید ؟ و او را با خود بر سر خاک عبداللّه در دارالنابغه برد .[ محمّد رسول اللّه ﷺ ، ص 34 ]

زمانی که حارث بر سر قبر برادر آمد شروع به مویه و زاری نمود ؛ ولی دیگر چه سود ! یک ماه از رحلت عبدالله می گذشت . او سپس به دیدار اقوام در مدینه رفت و به سمت مکّه به راه افتاد . در راه بازگشت به مکّه با خود می اندیشید : این خبر را چگونه به پدرم عبدالمطّلب و آمنه نو عروی بازگویم ؟ ؛ همواره این سوالها ذهنش را به خود مشغول ساخته بود.

خبر درگذشت عبداللّه به مکّه رسید.

و این سوالها بود که ذهن حارث را به خود مشغول ساخته بود ،که به ناگاه خود را در مکّه یافت ؛ همه دور او حلقه زدند و از او درباره عبدالله می پرسیدند ؛ حال حارث چه باید بگوید ؟ ؛ همه چشمها به او خیره مانده بود ، و او آنچه را که دیده بود بر زبان آورد: آری ؛ عبداللّه درگذشته است .

وای خدای من مکّه در بهت و حیرت بود ؛ مگر می شود ! همه بر سر و روی زدند ، صورت خراشیدند ؛ هیچ کس نمی خواست که مرگ عجیب عبداللّه را باور کند.

به ناگاه خبر در همه جا پخش شد ؛ همه سخن از مرگ عبدالله می زدند؛ و از جانب دیگر کلیمی ها و نصرانی ها که بشارت متولد شدن آخرین پیامبر را میدادند ، مطمئن شدند که دیگر آن پیامبر به دنیا نخواهد آمد . امّا دریغ از آنکه ، در همان سه روز نطفه پاک محمّد ﷺ شکل گرفته بود ، و آنگاه که خبر درگزشت عبدالله به مکّه رسید ، آمنه در ماه جهارم به سر می برد .

بارداری آمنه

در بخش قبل گفته شد ، هنگامی که خبر درگذشت عبدالله به مکّه رسید ، آمنه در ماه چهارم بارداری به سر می برد از طرفی در کتب متعدد ذکر شده که: نور وجود پیامبر اکرم ﷺ پیش از آنکه در رحم آمنه بنت وهب قرار گیرد وجود داشته که قرائن و شواهد گوناگونی در این باره وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم و به توضیح آن می پردازیم.

نور وجود پیامبر

به سند معتبر از ابوذر غفّاری منقول است که حضرت رسول ﷺ فرمود که : من و علی بن ابی طالب علیه السلام  از یک نور آفریده شده ایم و تسبیح خدا می گفتیم ، و جانب راست عرش پیش از آنکه خدا آدم را بیافریند به دو هزار سال ، چون خدا آدم را آفرید آن نور را در پشت او جا داد و چون در بهشت ساکن شد ما در پشت او بودیم ، چون  نوح در کشتی سوار شد ما در پشت او بودیم ، و چون ابراهیم را در آتش انداختند؛ ما در پشت او بودیم ، پیوسته حق تعالی ما را از اصلاب پاک منتقل می گردانید به رحمهای پاک و مطهر تا رسیدیم به عبدالمطلب ، پس آن نور را به دو نیم کرد و مرا در صلب عبدالله و علی را در صلب ابوطالب و به من پیغمبری و برکت داد و به علی فصاحت و شجاعت و برای ما دو نام از نامهای مقدّس خود اشتقاق نمود ، پس خداوند صاحب عرش محمود است و من محمد ﷺ و خداوند بزرگوار اعلی است و برادرم علی است ، پس مرا برای پیغمبری و رسالت ستود و علی را برای وصایت و امامت و حکم به حق در میان مردم . [ علل الشرایع ، ص 134 ].

باید خاطرنشان کنم از این دست روایات متعدد است که مجال گفتن نمی بینم ، پس به همین یک سند بسنده می کنم . از این سند در می یابیم که پیامبر اکرم ﷺ و علی علیه السلام در ابتدا نوری بودند که خالق آن نور باری تعالی بود .

آری ؛ محمّد ﷺ ابتدا نور بود ، پیش از آنکه جهانیان حتی آدم ابوالبشر خلق شود نور وجودش آفریده شد و تسبیح گوی خداوند بود پس از خلقت آدم آن نور پاک و مطهر به اصلاب و ارحام پاکیزه منتقل شد ؛ این است آن سند که ثابت میکند رویای عبدالمطلب صادق بوده است ، پس می توان اینگونه به نتیجه رسید نور وجود ختمی مرتبط محمّد مصطفی ﷺ از ابتدا وجود داشته تا آنکه باری تعالی ایشان را خلق نمود و باید دانست پس از گذر از این مراحل نور وجودش در صلب عبدالله جای گرفت .و سپس به رحم پاک آمنه منتقل گردید و در نهایت پای به عرصه وجود نهاد .

این است آن محمّد ﷺ که جهانی را از انوار وجودش روشن نمود و هنوز هم درحال پرتو افشانی است ، که اگر محمّد ﷺ ابتدا نور نبود چگونه می توانست جهانی را مبهوت خود سازد !

حال می توانم همچو دکتر شریعتی که گفت : فاطمه فاطمه است من نیز می گویم : محمّد محمّد است ولا غیر....

 دوران حمل

در ادامه این بحث باید خاطرنشان کنم که :  معروف است نور وجود پیامبر ختمی مرتبة محمّد مصطفی ﷺ در ایام تشریق در رحم پاک آمنه جای گرفته است  [ کافی ، ج 1 ، ص 439 ] ولی در این میان باید گفت که عموم مورخان بر این عقیده اند که میلاد آن حضرت در ماه ربیع الاول بوده حال زمانی که نظر عموم مورّخان بر این است با احتساب این امر می توان دوران حمل آمنه را سه ماه یا یک سال و سه ماه به حساب آورد. [ فروغ ابدیّت ، ص 150 ]  که این امر غیر عادی است و از نشانه های ولادت پیامبر اکرمﷺ محسوب نشده است و تنها طریحی در مجمع البحرین در ماده شرق به صورت قولی که گوینده اش نیز مشخص نیست آن را نقل کرده است .

با این حال شهید ثانی بر این عقیده است که : در سال حمل و ولادت آن حضرت ، ایّام حجّ مصادف با جمادی الاولی بوده است و چون آن حضرت در ربیع الاول متولد گردیده در این صورت دوران حمل آمنه تقریبا ده ماه بوده است . [ بحارالانوار ، ج 15 ، ص 252 ] ؛ این نظریّه شهید ثانی را در صورتی می توان پذیرفت که به گفته خودش زمان برگذاری حج متغیّر باشد و باید بگویم تنها مجاهد این دیدگاه را پذیرفته است .

نتیجه کلی

از آنجا که از این اقوال نمی توان زمان دقیق بارداری آمنه را دریافت پس بر همان قول گذشته باقی می مانیم و می گوییم : زمانی که نور وجود پیامبر اسلام ﷺ در رحم آمنه بنت وهب جای گرفت مشخص نیست و فقط می دانیم زمانی که خبر درگذشت عبداللّه به مکّه رسید آمنه در ماه چهارم به سر می برد .

از آن جهت که در این باره دیدگاه ها متفاوت است باید بگویم : نمی توان تاریخ دقیقی برای زمان حمل متذکر شد و خود نیز در این باره هیچ دیدگاهی ندارم و در مقابل نظرات بزرگان سر فرود می آورم .( اللّه اعلم)

حکایت آمنه

بانوی بانوان آمنه بنت وهب چنین حکایت می کند: وقتی که به فرزندم باردار شدم؛ سروشی به گوشم رسید که می گفت : تو به پیشوای بشر باردار شده ای ! وقتی به این جهان قدم گذارد بگو : بارالهی این نوزاد یگانه را در پناه خودت قرار می دهم تا از شرّ دشمنانش محفوظش بداری ، سپس گفت نام را محمّد ﷺ بگذار . [ راه محمّد ، ص82].

ولادت

هرگاه که بخواهید درباره ولادت مردان بزرگ سخن بگویید با تعداد بسیار زیادی از حدس و گمان مواجه می شوید که هرکدام بیانگر یک زمان و تاریخ خاص است ، حال از آنجایی که بحث ما درباره زمان ولادت نبی اکرم ، ختمی مرتبة محمّد مصطفی ﷺ است و از آنجایی که ایشان بزرگترین شخصیت تاریخی بالاخص در جهان اسلام هستند پس بنابراین آراء و نظرات متعددی درباره زمان و تاریخ دقیق ولادت ایشان باید موجود باشد که ما در این بخش به بیان پاره ای از این دیدگاهها و نظرات می پردازیم :

زمان ولادت

در کتب گوناگون درباره زمان ولادت پیامبر ﷺ سخن بسیار گفته شده و افراد گوناگونی نظرات ضد و نقیذی داشته اند که هیچکدام بیانگر زمان دقیق ولادت آن حضرت نمی باشد و فقط تعدادی حدس و گمان است ، حال آنکه این دیدگاهها به چه اندازه صحت دارد هیچکس نمی داند و تنها پاره ای از نظرات و دیدگاههای متعدد در پیش روی ما که ما در اینجا به بیان پاره ای از آنها می پردازیم :

دیدگاهها

1 – عموم را عقیده بر این است ولادت آن حضرت حدود ولادت آن حضرت حدود سال 570 . م است یا آنکه چنانکه م . حمید محاسبه کرده در هفدهم ربیع الاول سال 53 قبل از هجرت ولادت ایشان بوده که این سال مشهور به سال فیل  ، عام الفیل بوده که خانم شمیل آن را برابر ژوئن 569 میلادی محاسبه کرده . [ محمد رسول خدا ، ص 11 ]  

2 – اجماع علمای بر این عقیده اند که ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربیع الاول رخ داده . [ مصباح المتهجد ، ص 732 – 733 ]

3 – اکثر مخالفان ولادت پیامبر ﷺ را در دوازدهم همان ماه ربیع الاول می دانند و نادری از مخالفان در هشت یا دهم ماه مذبور قائل شده اند و شاذّی از آنها در ماه رمضان می دانند . [ سیره ابن کثیر ، ج 1 ، ص 199 – 200 ]

براساس این نظرات دریافتیم که اکثر محدثان و مورخان بر این باورند که ولادت پیامبر اکرم ﷺ در ماه ربیع الاول بوده ولی در روز ولادت ایشان اختلاف نظر وجود دارد ؛ حال باید بگویم ولادت پیامبر اکرم ﷺ به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است حال اینکه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را می پذیرند به استثناء شیخ کلینی صاحب کتاب کافی که ایشان روز دوازدهم را روز ولادت می دانند. [ سیری در سیره نبوی ، ص 233 ] حال باید اضافه کنم روز دوازدهم از دید اهل تسنن روز دوشنبه و هفدهم از دید شیعه روز جمعه است ؛ حال که اجماع نظرات را بیان کردیم باید متذکّر شویم که بالاتفاق بر نظر علمای شیعه و سنی باقی می مانیم و به هر دو دیدگاه احترام می گذاریم تا وحدت میان این دو مذهب حفظ شود .

واقعه مهم

پس از آنکه به بیان نظرات متعدد درباره زمان ولادت پیامبر اکرم ﷺ پرداختیم حال به بررسی یکی از وقایع سال آن حضرت نیز می پردازیم ؛ از آنجا که در بخش قبل متذکر شدیم که سال ولادت ختمی مرتبة محمّد مصطفی ﷺ در سال 570 یا 573 هجری بوده و ابرهه نیز در همان سال با سپاهیان خود به مکه لشکرکشی کرده که این لشکرکشی را یکی از وقایع مهم سال ولادت نبی اکرم ﷺ می دانند و از آنجا که ابرهه با سپاهی فیل سوار به مکه حمله ور شد این سال را عام الفیل می نامند ؛ و باید دانست که خداوند در سوره 105 سوره قرآن کریم به نام سوره فیل به این واقعه اشاره نموده و سرانجام شوم این سپاه را متذکر شده است .

نوزاد چه شد ؟

پس از آنکه چشم به جهان گشود آمنه پس از لحظاتی خواست فرزنددلبندش را در آغوش پر از مهر و عطوفت مادرانه اش چای دهد تا کمی از آلام و اندوهی که از فراغ همسر داشت کاسته شود ، همینکه دست دراز کرد که کودک را در آغوش کشد به ناگاه متوجه شد فرزند دلبندش نیست .

وای خدای من چه شده ، نوزاد کجاست ؟ چندی گذشت و ناله ، شیون ، زاری از منزل آمنه برخواست ، او نمی دانست چه باید انجام دهد به هرکجا می نگریست نوزاد را نمی دید ، فاطمه دختر عبدالله ثقفی نزد آمنه آمد ، [محمّد رسول الله ، ص 38 ]  گفت : چه شده بانوی من ؟ ! چه شده که اینچنین ناله سرمی دهید ؟ آمنه در پاسخ گفت : نوزاد را ربودند ! فاطمه هراسان به این طرف و آن طرف نگریست ولی طفل را نیافت به درب خانه رفت ولی هیچ کس در آنجا نبود متحیّر و مبهوت مانده بود که به ناگاه دید کودک در کنار آمنه است . هردو سردرگم و حیران بودند ؛ آنچنان نوری از چهره نوزاد مشاهده می شد که باورکردنی نبود !

کودک به عرش رفته بود

فاطمه رو به آمنه کرد و گفت : آمنه جان آنگاه که تو نوزاد را ندیدی من نیز او را نیافتم و حال او را مشاهده می کنم ، یقین دارم که نوزادت را فرشتگان به آسمانها و عرش بردند تا پیش از هه عرشیان فرزند دلبندت را به نظاره بنشینند .  [ محمّد رسول الله ، ص 38 ]

چه کسی خبر را به خانه عبدالمطلب رساند ؟  

فاطمه دوان ، دوان خود را به خانه عبدالمطلب رساند تا نخستین کسی باشد که ولادت نوزاد را به جد بزرگوار و خاندانش اطلاع می دهد . سپیده دم به ناگاه درب خانه را کوفتند ، عبدالمطلب با عجله در را گشود و فاطمه را در پشت در یافت ، با تعجب گفت : فاطمه چه شده که در این هنگام به درب خانه آمدی ؟ آیا برای عروس عزیزم اتفاقی رخ داده ؟

پاسخ فاطمه چه بود ؟

فاطمه در پاسخ چنین گفت : نه سرور من ؛ آمده ام تا به شما و خاندانتان مژده دهم عبدالمطلب متحیّر شد و فاطمه را به داخل خانه آورد ، دخترانش را یکایک صدا زد همه به گرد فاطمه جمع شدند و مشتاقانه منتظر بودند تا او سخنی بگوید . هر کس از او پرسشی می کرد ، یکی می گفت : آمنه چه شده ؟ آیا طفل به دنیا آمد ؟ ، دیگری می کفت : دختر است یا پسر ؟ و هرکدام به نحوی قصد داشتند فاطمه ابتدا به او پاسخ دهد و او حیران مانده بود که چه بگوید ! به ناگاه لب به سخن گشود و پاسخ داد : مژده باد بر شما که نوزاد به دنا آمد و او پسری زیبارو و خوش سیما است .

شادمانی خاندان عبدالمطلب

زمانیکه فاطمه این خبر را به خاندان عبدالمطلّب رسانید همه به شادی پرداختند و از خداوند بخاطر الطاف بی کرانش سپاسگذاری کردند . عبدالمطلب آنچنان سرمست از ولادت نوزاد بود که در آن بامداد سجده شکر بجا آورد و گفت : « شکر یزدان پاک را ، اگر عبدالله را از من گرفت بجایش این نوه مقدّس را به من داد » [ محمّد رسول الله ، ص 39 ]  گویی عبدالمطلب از پیش می دانست که قرار است این نوزاد در آینده جهانی را تحت سیطره خویش دربیاورد و این از علائم و نشانه های ولادت نمایان بود و جدا از این در کتب پیامبران سلف آمده بود و عبدالمطلّب می دانست که پیامبر آخرالزمان در زمان او متولد خواهد شد .

عکس العمل عبدالمطلّب پس از شنیدن خبر

 پس از اینکه عبدالمطلب خبر را شنید خود را سراسیمه به به منزل عروس  دلبندش رسانید تا نوزاد را ببیند وقتی به آنجا رسید سریع ه نزد نوزاد شتافت و او را در آغوش کشید به ناگاه به یاد فرزند ناکامش افتاد و شروع به گریستن کرد ، از سویی خوشحال بود و از سوی دیگر ناراحت ؛ خوشحالیش از آن جهت بود که فرزند عبدالله به دنیا آمد و نسل او اینگونه ادامه خواهد یافت و از آن جهت محزون بود که فرزند عزیزش ناکام از دنیا رفت .

پیر قریش نوزاد را بغل کرده به درون کعبه برد و به نیایش پرداخت و برای نوزاد دعا کرد و خدا را بخاطر این موهبت که نصیبش کرده سپاس گفت و شکر الهی را بجا آورد و سپس نوزاد را به مادرش برگرداند . [ راه محمّد ، ص 83 ]

چرا محمّد ﷺ ؟

 روز هفتم فرا رسید ، عبدالمطلب برای عرض سپاسگذاری به درگاه الهی گوسفندی را کشت و گروهی را دعوت کرد و در آن جشن با شکوه که از عموم قریش دعوت کرده بود ، نام فرزند خود را محمّد ﷺ گذاشت. وقتی از او پرسیدند : چرا نام فرزندت را محمّد ﷺ انتخاب کردی ، درصورتی که این نام در میان اعراب کم سابقه است ؟ گفت : خواستم در میان زمین و آسمان ستوده باشد . [ فروغ ابدیّت ، ص 152 ]  باید این نکته را متذکّر شوم که کمتر کسی این نام را بر فرزند خود می نهاد ، از این رو این پرسش برای اعراب پیش آمده بود.        

  اسامی نبی اکرم در قرآن

در بخش قبل به نحوه نامگذاری پیامبر ﷺ را بیان کردیم ؛ حال قصد داریم  به بیان چند نام از نامهای نبی اکرم ﷺ به بیان قرآن و به نقل از امام صادق علیه السلام می پردازیم :

محمّد :  ﴿ وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ ﴾ [ آل عمران ، 144 ]

احمد :  ﴿ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ﴾ [ صف ، 6 ]

عبداللّه : ﴿وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا﴾ [ جن ، 19 ]

طه :  ﴿ طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ﴾ [ طه ، 1 – 2 ]

یس : ﴿ یس * وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴾ [ یس ، 1 – 2 ]

نون : ﴿ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ﴾ [ قلم ، 1 ]

مزمّل : ﴿ یا اَیُّها المُزَّمِل ﴾ [ مزمل ، 1 ]

مدّثر :  ﴿ یا اَیُها المُدَّثِر ﴾ [ مدثر ، 1 ]

اسامی پیامبر ﷺ در کتب ادیان دیگر

مشهور آن است که نام آن حضرت در تورات ( مودمود ) ، در انجیل ( طاب طاب ) در زبور ( فارقلیط ) ، است. [ تاریخ پیامبر اسلام ، ج 3 ، ص 263 ]

اسامی نبی اکرم ﷺ از منظر علماء

علماء از قرآن اسمها و القاب دیگری نیز استخراج کردند که عبارتند از :

شاهد ، شهید ، مبشر ، بشیر ، نذیر ، داعی ، سراج ، منیر ، رحمة اللعالمین ، رسول الله ، خاتم النبییّن ، نبیّ امّی ، نور ، نعمت ، رحیم ، شمس ، نجم ، تین و .....  [ مناقب شهرآشوب ، 1 / 195 با اندکی تفاوت ]

شیرخوارگی

تاکنون از اوضاع عربستان پیش از ولادت ختمی مرتبة محمّد مصطفی ﷺ و وقایع زمان ولادت ایشان و مسائل پس از آن سخن گفتیم و اکنون قصد داریم درباره دوران شیرخوارگی آن حضرت ﷺ سخن بگوییم :

دورانی که محمّد ﷺ نزد مادر بود

عبدالمطلب طفل را به طواف کعبه برد  و سپس نزد مادرش آمنه بازگرداند و محمّد ﷺ را به وی سپرد ، آمنه چند روزی به فرزند دلبندش شیر داد که براساس اسناد موجود به قولی 8 روز بوده [ محمّد رسول اللّه ، 40 ] و به قولی 3 روز بوده [ فروغ ابدیّت ، 155 ] . و از آنجایی که در بین اعراب رسم بر این بود که اطفال خود را به دایه بسپارند تا بهترین رشد و نمو را داشته باشد ، آمنه هم تصمیم براین گرفت تا فرزند دلبندش را به دایه بسپارد .

مادران رضایی پیامبر ﷺ  

دایه هایی که از نبی اکرم ﷺ مراقبت کرده اند عبارتند از : ثوبیه ، حلیمه . درباره دایه های نبی اکرم ﷺ اقوال متعددی گفته شده که از آن قرار است : 

در قولهای متعدد آمده که نخستین بانویی که پس از آمنه پیامبر ﷺ را در آغوش گرفت ثوبیه بود که در مدّت شیردهی وی به پیامبر ﷺ نقل های متعددی ذکر شده که از آن جمله گفته شده که : ثوبیه 3 ماه به پیامبر اکرم  ﷺ شیر داد  [ محمّد رسول الله ، 41 ]  لکن می توان گفت پس از مادر نخستین بانویی که پیامبر ﷺ در آغوش پر مهرش جای داد ثوبیه بود و پس از ثوبیه این حلیمه بود که افتخار آن را یافت تا نبی اکرم ﷺ بپرورد و از وی مراقبت نماید .

 حلیمه از قبیله بنی سعد بود که در بیابانهای اطراف مکّه زندگی می کردند که همانطور پیش تر گفته شد طبق رسم اعراب قرار بود آمنه محمّد ﷺ را به دایه ای بسپارد و از آنجا که ثوبیه تنها 3 ماه از رسول اکرم ﷺ مراقبت کرده بود و پس از آن دایه دیگری از ایشان مراقبت نکرده بود آمنه تنها امیدش این بود که یکی از زنان شیرده قبیله بنی سعد او را بپذیرد تا اینکه زنان به مکه آمدند ، تا هرکدام فرزندی را از خانواده ای بستانند و از او مراقبت کنند و از این راه مخارج خانواده خویش را تأمین نمایند ولی هیچ کس حاضر نشد که محمّد ﷺ را بپذیرد ، دلیلش مشخّص بود و آن دلیل چیزی غیر از یتیم بودن نبی اکرم ﷺ  نبود و نمی توانست باشد

خلاصه هیچ کدام از زنان قبیله بنی سعد حاضر نشدند که به محمد ﷺ شیر دهند چراکه آنها دنبال طفلی بودند که بتوانند از پدر او مخارج نگهداریش را بستانند درصورتی که محمّد یتیم بود . در نهایت ناامیدی آمنه و عبدالمطلب و آن زمان که کاروانیان آهنگ بازگشت کردند حلیمه و همسرش به مکه رسیدند و از آنجا که دیرتر از همه به مکه رسیده بودند تنها طفلی که در قبیله قریش بدون دایه مانده بود فرزند آمنه بود و بس .  از یک سو حیمه بدون طفل مانده بود و از سوی دیگر محمد بدون دایه .... مگر می شود کسی که قرار است در آینده فرد بزرگی شود در طفولیت بدون دایه بماند ! نه ، هرگز که این امکان ندارد ؛ شاید اینگونه می توان گفت : که دست سرنوشت محمّد را در آغوش حلیمه جای داد هرچند که او در ابتدا با کراهت محمّد را پذیرت ولی این طفل آنقدر پربرکت بود که از همان لحظات نخستین ورودش به قبیله بنی سعد دلیل تغیر و تحولات زیادی درون این قبیله بود.

تغییر و تحولات پس از ورود محمد ﷺ به قبیله بنی سعد

قبیله بنی سعد یکی از معروفترین قبایل اطراف مکه بود که مردمش به دلایل متعدد در مضیقه به سر می بردند تا جایی که حیواناتشان تلف شده و زمینهای کشاورزیشان خشک و بی حاصل بودند و تنها راه درآمد آنها از طریق زنان شیرده یا همان دایه ها بود که به مکّه رفته بودند هنگامی که زنان بنی سعد به نزد قبیله خویش بازمی گشتند و همه مسرور از این بودند که فرزندی از ثروتمندان قریش را برگزیدند و به این بهانه می توانند درآمد خوبی کسب کنند ، حلیمه بی خبر از همه جا که چه اتفاقاتی در پیش است با محمد ﷺ به سمت خانواده و عشیره اش می آمد .

هنگامی که حلیمه با طفل پای به بیابانهای محل سکونت قوم بنی سعد نهاد آسمان خان رحمتش را گسترانید و شروع به باریدن کرد ، زمین ها حاصلخیز شد و حتی پستان راست حلیمه که خشک و چروکیده شده بود پر از شیر شد و توانست فرزند خود را نیز شیر دهد اینها همه برکات وجود نازنین پیامبر عظیم الشأن اسلام در آن دیار بود و بس .

حال می بینید طفلی که قرار بود بعدها جهانی را دگرگون کند ابتدا چگونه یک قبیله را دگرگون نمود ! این همان معنای رحمت است ؟ پاسخ این پرسش را به شما خواننده گرامی واگذار می کنم . در قسمت بعد درباره دوران کودکی نبی اکرم ﷺ سخن می گوییم .   

کودکی

قصد ما بر این نیست که از لحظه ، لحظه زندگی نبی اکرم ﷺ سخن بگوییم ، بلکه هدف ما این است که از خلاصه زندگی ختم رسل آگاه شوید پس به ادامه ماجرا می پردازیم :

محمد ﷺ و حلیمه

محمد ﷺ نزد حلیمه رشد یافت و از برکت وجود او قبیله بنی سعد بهره مند شد . او تقریبا نزدیک 5 سال میان این قبیله بود [ کودکی پیامبر و رفتار پیامبر با کودکان ، 95 ] در این میان حلیمه طفل را دو بار نزد آمنه برد تا فرزند را ببیند : نخستین بار زمانی بود که دوران شیرخوارگی او به پایان رسیده بود ، دفعه دوم زمانی بود که دسته ای از روحانیون حبشه به حجاز آمده بودند [ فروغ ابدیت ، ص 162 ] ( برای تفصیل بیشتر مراجعه شود به کتاب فوق الذکر ) حلیمه درباره رفتار پیامبر ﷺ چنین می گوید : منفورترین کار نزد او آن بود که بدنش نمایان باشد هرگاه لباسش را درمی آوردم فریاد می زد تا لباس را دوباره به تنش کنم. [ پیام آور رحمت ، ص 10 ]

محمدﷺ بازگشت

براساس قولهای متعدد حلیمه نبی اکرم ﷺ را در سن 5 سالگی نزد مادر بازگرداند . از آنجا که کودک چندین سال از مهر مادری بی بهره بود تمام سعی و تلاش آمنه و جدّ بزرگوارش عبدالمطلّب بر این بود که به خوبی از او مراقبت نمایند تا گزندی به او وارد نشود اما به ناگاه این خردسال مبارک به درد چشم مبتلا شد و همه اطباّع مکّه از درمان آن ناتوان شدند امّا در این میان به عبدالمطلّب خبر رسید که :

(( در سرزمین عکاظ دیری است و در آنجا راهبی است که چشم درد را درمان می کند . )) [ راه محمّد ﷺ ، ص 96 ]

عبدالمطلّب با وجود اینکه سنش از 100 سال فزونی می کرد اما یتیم عبدالله را به عکاظ نزد راهب برد و راهب محمّدﷺ را درمان کرد و در آخر به او خبر داد : (( این پسر پیغمبر خواهد شد )) [ راه محمّد ، ص 97 ]

سفری به مدینه

از آنجا که آمنه از زمان فوت عبدالله بر سر مزار او نرفته بود قصد سفر کرد اما سفری تلخ و پر مشقّت ، سفری بی بازگشت برای آمنه و سفری پر از درد برای محمد ﷺ . آنها رهسپار مدینه شدند تا آمنه با همسر ناکامش تجدید عهد کند  و از طرفی به محمّد ﷺ مزار پدر را نشان دهد . أم ایمَنن نیز که کنیز عبدالله بود آنها را در این سفر یاری کرد تا تنها نباشند ، آنها یک ماه تمام در یثرب ماندند این سفر برای محمّد ﷺ بسیار سخت و دشوار بود چراکه برای اولین بار چشمانش  به خانه ای افتاد که پدرش در آن جان سپرده و به خاک سپرده شده بود، پس از گذشت یک ماه آمنه قصد بازگشت به مکه را نمود که ناگاه در راه بازگشت در محلّی به نام (( ابواء )) جان به جان آفرین تسلیم کرد و محمّد ﷺ تنهاتر از پیش با اُم ایمَن به مکّه بازگشت . انگار دست تقدیر برایش اینچنین رقم زده بود که از ابتدا طعمه تلخ یتیمی را بچشد و در سخت ترین شرایط زندگی کند تا بتواند  بعدها عالمی را دگرگون سازد .

 چند سال نزد عبدالمطلّب

محمّد ﷺ پس از بازگشت از سفری که جز حزن و اندوه چیزی برایش به همراه نداشت و تنها سبب شده بود  بیش از پیش طعم تلخ یتیمی را بچشد و تنها تر از پیش شود و تنها به همراه اُمِ اَیمَن به مکّه بازگردد تا تحت سرپرستی عبدالمطلّب جدّ بزرگوارش قرار گیرد . محمّد ﷺ به مدّت 2 سال تحت سرپرستی عبدالمطلّب قرار داشت .

 محمّد ﷺ آنقدر نزد پیر قریش عزیز بود که پس از مرگ آمنه عبدالمطلّب لحظه ای او را از خود جدا نمی کرد . از آنجا که عبدالمطلّب بزرگ قریش و حتی بزرگ شهر مکّه بود پس مورد احترام تمامی مردم آن دیار نیز بود و هر روز در کنار کعبه فرشی برای وی پهن می کردند و در اطراف آن فرش بزرگان و فرزندانش می نشستند و هیچ کس این اجازه را نداشت که در جایگاه عبدالمطلّب بنشیند و تنها کسی که مجاز بود که بر آن فرش جلوس کند محمّد ﷺ بود و بس .

با اینکه بیش از 100 سال از عمر بزرگ قریش می گذشت اما وی لحظه لحظه عمر خود را به پای یگانه فرزند عبداللّه نهاد تا او ذرّه ای احساس یتیمی نکند از طرفی عبدالمطلّب می دانست که این کودک در آینده فرد بزرگی خواهد شد  و جهانی را به تلاطم وا خواهد داشت عبدالمطلّب این را می دانست و به همین علّت خواهان خدمت به یتیم عبدالله بود .

محمّد ﷺ دگربار یتیم شد

عبدالمطلّب  پس از اینکه دو سال از محمّد ﷺ نگهداری کرد عمرش به پایان رسید [ راه محمّد ، ص 100 ] و پس از آن باز محمّد ﷺ تنها شد ، انگار این تنهایی در تقدیر او از پیش نوشته شده بود و این بار نوبت به ابوطالب عمویش رسید تا سرپرستی محمّد ﷺ را بر عهده گیرد انگار قرار نبود دوران سختی ، رنج و مشقّت به پایان رسد اما چه باک که ابوطالب 45 سال [ راه محمّد ، 102 ] همچو پدر از او نگهداری کرد و لحظه ای او را از خود دور نساخت .

 ابوطالب پس از مرگ پیر قریش برای محمّد ﷺ پدری دلسوز ، مهربان بود و همسرش فاطمه نیز او را همچو فرزند خود می پروراند فرزند عبدالمطلّب آنچنان از برادرزاده خویش .محافظت می کرد که گویی خود را سپر بلای وی کرده است و تمامی دشمنی ها را به خاطر محمّد ﷺ به جان خرید تا او در آرامش زندگی کند گویی او نیز همچو پدر می دانست که این کودک در آینده چه خواهد کرد .

  سفری دل انگیز

محمّد ﷺ مادام همراه عموی عزیزش بود و لحظه ای از او جدا نمی شد تا اینکه ابوطالب قصد سفر به شام را کرد آن زمان بود که این جدایی برای محمّد ﷺ سخت آمد ابوطالب که دید برادرزاده عزیزش غمگین است او را به همراه خود به سفر برد این سفر یکی از بهترین و زیباترین سفرهای نبی اکرم ﷺ بود چراکه او در این سفر از مناظر بسیار زیبای مدین ، وادی القری و دیار ثمود عبور کرد [ فروغ ابدیت ، ص 169 ] .

کاروان به شهر بُصری در 15 کیلومتری شام رسید و در آنجا اتراق کرد در آن وادی راهبی نصرانی به نام سَرجِس از قبیله عبدالقِیس دِیرنشین بود [ پیام آور رحمت ، ص 11 ] آنگاه که لکه ابری را بر بالای سر کاروان قریش دید برای آنها سفره ای پهن کرد و آنها را دعوت به غذا نمود کاروانیان از این کار او بسیار متعجب شدند و رو به سوی راهب کرده و گفتند : ما تا کنون بسیار از این وادی عبور کرده ایم ولی تاکنون تو چنین نکرده بودی ؟!  راهب در پاسخ گفت : بله ، ولی اکنون قصد دارم از شما پذیرایی کنم همه آمدند جز نبی اکرم ﷺ . آن راهب پرسید : فرد دیگری هست که بر سر سفره نیامده باشد ؟ گفتند نوجوانی به همراهمان است که در کنار کالاها مانده گفت اورا بیاورید تا به همراه شما غذا بخورد پس حضرت را آوردند راهب به دقّت پیامبر ﷺ را مشاهده کرد بعد پس از صرف غذا رو به پیامبر ﷺ کرد و گفت : تو را به حق لات و عُزی سوگند می دهم آنچه را می پرسم پاسخ گویی پیامبر ﷺ فرمود به خدا سوگند چیزی مبغوز تراز این دو نزد من نیست و سپس راهب سوالاتش را پرسید بعد به ابوطالب گفت این جوان چه نسبتی با شما دارد ؟ ابوطالب گفت فرزند من است راهب گفت : پدر او نباید زنده باشد پس ابوطالب پاسخ داد برادرزاده من است راهب با شنیدن این سخن به ابوطالب گفت : او را به سرزمین خودش ببر و از یهود بر او برحذر باش که اگر او را بشناسند او را آزار خواهند داد [ برگرفته از کتاب پیام آور رحمت ، ص 11 و 12 ]

 باید خاطرنشان کنم درباره اینکه پیامبر از بصری پیش تر رفت نظرات متعدد و ضد و نقیذ است پس ما در اینجا به بیان این دیدگاهها نمی پردازیم و در ادامه به دوران زندگی پیامبر ﷺ در زمان جوانی می پردازیم