یادها و خاطره ها

یادها و خاطره ها 2

خاطرات من

(حمید احمدی جلفایی)

یادش به خیر؛ در آن دوران کودکی یادم هست مردی میان سال به نام « جعفر چَرچی » با اُلاغش به روستای ما و روستاهای اطراف،  برای فروش اجناس مختلف می آمد و در میدان روستا بساطش را پهن می کرد و معمولآ هر از گاهی ، یک روز از صبح تا غروب، نوبت یک روستا بود.

آن هنگام را که من به خاطر دارم، شاید پنج شش سال بیشتر نداشتم و گویا فروشنده های این چنینی نیز بسیار کم بودند و آن گونه که به یاد دارم غیر از ایشان در روستای خودمان فروشنده دیگر نمی آمد.

یادها و خاطره ‏ها .1

خاطرات من

(حمید احمدی جلفایی)

زاد روز من در شناسنامه ‏ای که بعداً برایم صادر شد، 15 فروردین سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت (15/1/1357) ثبت شده؛ امّا خوب می ‏دانم که این تاریخ، تاریخ تولّدم نیست؛ بلکه بعد از دو سال، که جهت تهیّة شناسنامه، به مرکز ثبت احوال، رجوع شده، به صورت حدسی، از طرف پدر و مادرم، اعلام و ثبت شده است.
تاریخ تنظیم سند شناسنامۀ من که توسّط مأموری به نام «نیرومند»، در آن زمان، تنظیم شده، 25 خرداد ماه سال 1359 شمسی است و تا آن موقع، بعید است که زادروز من در ذهن پدر و مادرم، باقی مانده باشد.
 به هر حال، در آن روزگاران، نه مرکز ثبت احوال، امور را چندان سخت می‏ گرفت و نه خانواده‏ ها از فرصت و امکانات لازم، جهت مراجعه به موقع به مرکز ثبت، بهره ‏مند بودند و نه شناسنامه، سندی مهم و قابل توجّهی بود. عموماً بعد از چند سال گذشته از سال تولّد، تا زمانی که کودک به مدرسه پا نمی ‏نهاد، مردم به دنبال این امور نمی‏ رفتند و پس از مراجعه نیز غالباً تاریخ دقیق ولادت را به صورت تخمینی، عنوان می‏ کردند.
تعداد فرزندان هم زیاد بود؛ لذا گاهی با تکیه بر اطلاعات یکی از فرزندان، برای آن دیگری، شناسنامه گرفته می‏ شد. و گاهی صبر می‏ کردند تا برای یکی دو بچّه که فاصله ‏های سنّی یک سال یا دو سال با هم داشتند، به صورت یک جا برای گرفتن شناسنامه، اقدام کنند.