بررسی دعا .1

(1)
بررسی اعتبار متنی و سندی دعای سلامت امام زمان (ع)

حمید احمدی جلفایی

 

پیشگفتار

دعای سلامت امام زمان (ع) در منابع مختلف حدیثی شیعه، با اندکی تفاوت در الفاظ، عمدتاً  به چهار طریق، وارد شده است:
اوّل: کتاب کافی، به نقل از محمّد بن عیسی از صالحان (معصومان). ظاهراً بین کلینی و محمد بن عیسی راویانی وجود دارند که به قرینه، حذف شده اند؛ و آن ها عبارتند از: احمد بن محمد، ابوالحسن علی بن حسن بن علی بن فضال و ابو جعفر محمد بن عیسی یقطینی.
دوّم: کتاب اقبال اثر سید بن طاووس، از جماعتی از اصحاب خود، از جمله ابن ابی قرّه و او به اسنادش از علی بن حسن بن علی بن فضال و او از محمد بن عیسی بن عبید، و او به اسنادش از معصومان (ع).
سوم: کفعمی در المصباح و البلد الامین، بدون سند.
چهارم: کفعمی در البلد الامین، تحت عنوان دعای کنز العرش، به طور مرسل از پیامبر (ص).
با بررسی این طرق، به این نتیجه می رسیم که: دو طریق اول، صحیح هستند، امّا دو طریق، ضعیفند.

 

متن دعا

أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ الحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبَائِهِ فِی هذِهِ السّاعَة وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلیّاً وَ حَافِظاً ، وَ قَائِداً وَ نَاصِراً، وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
همان گونه که می دانید، یکی ا ز مهم ترین وظایفی که شیعۀ منتظر در عصر غیبت و انتظار، بر عهده دارد، دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرت صاحب الأمر ـ روحی و أرواح العالمین له الفداء ـ و سلامتی آن حضرت است. البتّه دعا در این باره، همچون سایر موارد، به هر زبان و بیانی که باشد، مقبول درگاه الهی بوده و چندان تفاوتی نمی کند. آنچه مهمّ است، روح دعا و شرایط کیفی آن است که در منابع روایی و دینی ما فراوان به آن توصیه شده است. امّا در این میان، اهمیّت و ارزش دو چندان ادعیۀ مأثوره (دعاهایی که از زبان مبارک اهل بیت عصمت و طهارت (ع) صادر شده اند) به یمن و برکت نَفَس های قدسی آن انوار مطهّر، بر احدی از شیعیان پوشیده نیست.
در این نوشتۀ مختصر، قصد داریم به بررسی اهمیّت و اعتبار سندی طرق مختلف دعای سلامت امام زمان (ع) پرداخته، و در نهایت، به صورت خلاصه، در شرح و توضیح محتوای این دعا نیز مطالبی را به عرض خوانندگان محترم برسانیم. امیدواریم که آن سفینۀ نجات بشریّت و خورشید درخشان حقیقت، هرچه زودتر، چهرۀ سیاه شب یلدای غیبت را درهم شکسته و دل و جان هر منتظر عاشق، با طلوع آن آفتاب حیات، بهاری شود.
گفته شد: این دعای شریف به یکی از چهار طریق ذیل در منابع حدیثی و دعایی شیعه وارد شده است:
اول: ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی، به نقل از محمّد بن عیسی، و او با اسناد خود از معصومان (ع) (بدون آن که اسمی از معصوم خاصّی نام  برده باشد) این دعا را به طور خاص برای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان نقل کرده و گفته است: در تمام ماه مبارک رمضان و همچنین در تمام لحظات عمر، خواندن این دعا خوب است. (1)
دوم: مرحوم سیّد بن طاووس به نقل از جماعتی از اصحاب خود (از جمله از کتاب ابن أبی قرّه و او با اسنادش از علی بن حسن بن علیّ الفضّال و او از محمّد بن عیسی بن عبید و او به اسنادش از معصومان (ع)) باز به طور خاص برای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، و سپس با تعمیم آن به تمام ماه مبارک رمضان و سپس به همۀ لحظات، این دعا را آورده است. (2)
مرحوم سیّد بن طاووس نیز این طریق را در اقبال الأعمال (ص 85) ، فصل فیما نذکره ممّا یختم به کلّ لیلة من شهر الصیام، آورده و مرحوم مجلسی هم آن را از همان کتاب در کتاب خود بحار الأنوار، (ج نود و هفت، ص سیصد و چهل و نه) نقل کرده است. همچنین در کتاب مستدرک سفینة البحار (ج 6، ص 428) نیز این طریق را از الاقبال نقل کرده است.
سوم: مرحوم کفعمی در دو کتاب خود (المصباح، ص 146؛ البلد الأمین، ج 1، ص 145) دعایی را به عنوان دعای ساعت دوازدهم روز ـ که به حضرت صاحب العصر (ع) اختصاص یافته است ـ بدون اسناد، ذکر  کرده است که ضمن آن، این عبارات شریف هم، با اندکی اختلاف آمده است.
مرحوم مجلسی هم این طریق را در کتابش بحار الأنوار (ج 83، ص 355، باب أدعیة الساعات) عیناً از این دو کتاب، نقل کرده است.
چهارم: همچنین مرحوم کفعمی در کتاب خود البلد الأمین (ص 360)، دعایی را تحت عنوان دعای کنز العرش به صورت مرسل از حضرت نبی اکرم (ص) نقل کرده است که ضمن آن، این عبارات با کمترین اختلاف، ذکر شده است.

بررسی طریق اوّل

متن آمده در این طریق، چنین است:
مُحَمَّدُ بنُ عیسی، بِإسنَادِهِ عَن الصَّالحینَ (ع) (3)، قَالَ: تُکُرُِّرُ (4) فی لَیلَة ثَلَاث وَ عشرینَ مِن شَهر رَمَضَانَ هذَا الدُّعَاءَ سَاجِداً وَ قَائماً وَ قَاعِداً، وَ عَلَی کُلِّ حَال وَ فِی الشّهرِ کُلِّه، وَ کَیفَ أمکَنَکَ وَ مَتَی حَضَرَکَ مِن دَهرِکَ، تَقُولُ بَعدَ تَحمِیدِ اللّهِ(5) ـ تبَارَکَ وَ تَعَالی ـ وَ الصَّلاةِ عَلَی النَّبِیِّ (ص):
اللّهُمَّ کُن لوَلِیِّکَ ـ فُلَان بنِ فُلَان(6) ـ فی هذه السَّاعَة (7) وَفی کُلِّ سَاعَة، وَلِیِاً وَ حَافظاً، (وَنَاصراً وَ دَلیلاً، وَ قَائداً وَ عَوناً وَ عَیناً) (8)، حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً، وَ تُمَتِّعَهُ(9) فِیهَا طَوِیلاً.
میان این عبارت با آنچه در میان عموم، متداول است (همان گونه که در پانوشت نیز ملاحظه می فرمایید)، چند اختلاف عمده وجود دارد که عبارتند از:
اول. در متن مشهور به جای عبارت «فلان بن فلان» در این طریق، عبارت «الحجّة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه» آمده است. و در واقع، در این متن، نام شریف امام زمان، به صراحت ذکر نشده است.
امّا با توجّه به متن و سند این خبر، مسلّم است که: مراد از عبارت «فلان بن فلان» نام شریف آن حضرت است. لذا این اضمار، خللی به اعتبار این طریق نمی رساند. و شبیه این مسأله، در سایر اخبار و روایات شیعه نیز مکرّر دیده شده که نام مبارک معصوم و یا برخی دشمنان معروف آن ها، به خاطر مصالحی همچون تقیّه و امثال آن، از ناحیۀ خود معصوم یا راویان خبر، ذکر نشده و در عوض، عباراتی، همچون «فلان» و امثال آن، آورده شده است.
علاوه بر این، مرحوم کفعمی و مرحوم سیّد بن طاووس ـ که در این طریق، اسم حضرت را با کنایه ذکر کرده اند ـ در نقل طریق دوّم که بعد از این ذکر خواهد شد، به صراحت، نام و القاب آن حضرت را ذکر کرده اند.
دوم. اختلاف دوّم، عبارت «و عوناً» در این طریق است که در متن مشهور، ذکر نشده است. این اختلاف نیز با توجّه به این که این عبارت در بیشتر نسخه های خطّی کتاب کافی و مصادر دیگر این طریق، نیامده است، در معرض تردید بوده، و می توان از آن چشم پوشی کرد.
سوم. تفاوت دیگر، در عبارت «و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً» است که در این طریق، به جای آن، عبارت «وناصراً و دلیلاً و قائداً و عوناً و عیناً» آمده است. در این باره نیز، علاوه بر این که در غالب مصادر پس بعد از کافی، همچون: تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر بصائر، مزار، مصباح، البلد الأمین و فلاح السائل، این اختلاف وجود ندارد، همان گونه که گفته شد، عبارت «و عوناً» نیز در اکثر نسخه های کافی نیست؛ بنابراین، اختلاف موجود در این کتاب با متن مشهور، تنها در ترتیب این چهار کلمه خواهد بود.

احوال سندی طریق اوّل

سندی که در کتاب کافی برای این خبر آمده ـ علی الظاهر ـ عبارت است از: «مُحَمّدُ بنُ عِیسَی، بِإسنَادِهِ عَنِ الصَّالِحِینَ (ع)».
 نکته ای که در نگاه ابتدایی به این سند، به نظر می رسد، این است که: مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی، نمی تواند بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی روایت نقل کند؛ به این سبب، در این-گونه موارد، غالب صاحب نظران و محقّقان، امثال این اسانید را بر سند حدیث و یا احادیث قبلی، معلّق فرض کرده اند.  در خصوص این حدیث نیز، سند مربوط، به «احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن» در حدیث دوم از همان باب، معلّق شده و در نهایت، سند حدیث، چنین خواهد بود: «احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن، عن محمّد بن عیسی، بإسناده عن المعصومین الصالحین]الصادقین (ع)».
مؤیّد این تعلیق، آن است که: در طریق پس از آن نیز، خبر به وسیلۀ علی بن حسن بن علی الفضّال از شخص محمّد بن عیسی نقل شده است.
در ادامه، به بررسی اجمالی این سند می پردازیم: راوی نخست: احمد بن محمّد
این شخص، در صدر اسناد احادیث فراوانی از کتاب کافی، به دو گونۀ مختلف آمده است و در برخی موارد، با اضافه نام جدّش آمده، که در این صورت ماهیّت او کاملاً معلوم است. و در برخی از موارد ـ که کم هم نیست ـ به صورت مطلق، یعنی به صورت «احمد بن محمّد» آمده است. در صورت دوم، بحث است که: این شخص، کدام «احمد بن محمّد» است؟
در این زمینه، هفت احتمال ابتدایی وجود دارد:
1. ابو عبد اللّه احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی؛
2. ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقدة)؛
3. ابو جعفر احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی؛
4. احمد بن محمّد بن خالد البرقی؛
5. احمد بن محمّد بن عبد اللّه؛
6. احمد بن محمّد بن علی؛
7. احمد بن محمّد الکوفی.
با توجّه به این که شیخ کلینیف معمولاً از چهار نفر اخیر با یک یا چند واسطه، روایت نقل کرده است و از طرفی، روایت برخی از این چهار نفر، از شخص علی بن الحسن و یا محمّد بن عیسی، سابقه ندارد؛ لذا احتمال وجود آنان، کاملاً منتفی است.
و در میان سه نفر اول، مرحوم کلینی در اسانید کتاب کافی، از شخص اوّل، یعنی احمد بن محمّد عاصمی، تقریباً 145 روایت، از احمد بن محمّد بن سعید تقریباً چهار روایت و از احمد بن محمّد بن عیسی تقریباً 34 روایت، بدون واسطۀ ظاهری، نقل کرده است. از طرفی دیگر، میان این سه نفر، آن که در کتاب کافی، بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی، روایت نقل کرده است، تنها احمد بن محمّد بن عیسی است که از وی تقریباً 182 روایت بدین گونه نقل شده است؛ بنابراین، قوی ترین احتمال موجود میان این سه نفر، همان احمد بن محمّد بن عیسی است. اگرچه اغلب محقّقان، در این زمینه، انصراف احمد بن محمّد را به عاصمی دانسته اند و اگر چه در نهایت، هر کدام از این سه نفر پذیرفته شوند، در نتیجه تفاوتی نخواهد بود؛ چرا که هر سه نفر، از راویان معتبرند که از ناحیۀ عالمان علم رجال، هیچ جرحی بر آن ها وارد نشده است.
ما در این جا به صورت مختصر، به برخی گفته های رجالیان معروف در شرح حال آنها اکتفا  می کنیم:
نفر اوّل (ابو عبد اللّه، احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی الکوفی) کسی است که مرحوم نجاشی (رجالی مشهور) در توصیفش گفته است: «ثقة فی الحدیث، سالماً خیّراً، له کتب» (11). و مرحوم علّامه و مرحوم ابن داود درباره اش گفته اند: «ثقة فی الحدیث، سالم الجنبة. (12)
و ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقده)، کسی است که مرحوم شیخ طوسی در رجال خود، او را چنین ستوده است: «جلیل القدر، عظیم المنزلة، له تصانیف کثیرة، ذکرناها فی کتاب الفهرست، و کان حفظة».(13)
و مرحوم نجاشی گفته است: «هذا رجل جلیل فی أصحاب الحدیث، مشهور بالحفظ و الثقة، له کتب، منها...». (14)
و یا مرحوم علّامه در وصفش گفته است: «جلیل القدر، عظیم المنزلة، و کان حفظة، له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر، منها...».(15)
و ابن داود گفته است: «أمره فی الجلالة أشهر من أن یذکر».(16)
و مرحوم شیخ حرّ نیز در خاتمۀ کتاب وسائل گفته است: « وثّقه النعمانی فی الغیبة، و وثّقه ابن شهر آشوب».
امّا نفر سوم، ابو جعفر احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی، کسی است که مرحوم شیخ طوسی درباره اش آورده است: «ثقة، له کتاب، کان شیخ القمّ و فقیهها، غیر مدافع، من أصحاب الرضا (ع)».(17)
و نجاشی درباره او گفته است: «شیخ القمیّیّن، و وجههم، و فقیههم، غیر مدافع، لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری (ع)، له کتب، منها...». (18)
و مرحوم علّامه در وصفش گفته است: «لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری (ع)، و کان ثقه، و له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر».(19)
و ابن داود نیز چنین گفته است: «له کتب، لقی أبا جعفر الثانی (ع) و أبا الحسن الثالث (ع)».(20)
راوی دوّم: أبو الحسن علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال (الفیّاض الکوفی)
این شخص، از محمّد بن عیسی، حدوداً شانزده خبر، تنها در کتب اربعه، نقل کرده است و در طبقۀ معصومان از رسول (ص) تا امام هادی (ع) واقع می شود.
مرحوم شیخ طوسی در رجال خود در توصیف او چنین آورده است: «فطحیّ المذهب، ثقة، کوفیّ، کثیر العلم، واسع الأخبار، جیّد التصانیف، غیر معاند، و کان قریب الأمر إلی أصحابنا الإمامیّة  القائلین بالاثنی عشر، له کتب، منها...» (21).
و مرحوم نجاشی گفته است: «کان فقیه أصحابنا بالکوفة، و وجههم، و ثقتهم، و عارفهم بالحدیث، و المسموع قوله فیه، سمع منه شیئاً کثیراً، لم یعثر علی زلّة فیه، و لا یشینه، و قلّ ما روی عن ضعیف، و کان فطحیّاً». (22)
و مرحوم علّامه نیز اضافه کرده است: «و أنا اعتمد علی روایته و إن کان مذهبه فاسداً». (23) و مرحوم ابن داود نیز گفته است: «له کتب، لقی أبا جعفر الثانی (ع) و أبا الحسن الثالث (ع) » (24).
بنابراین، در وثاقت این شخص، تردیدی وجود ندارد. راوی سوّم: أبو جعفر محمّد بن عیسی بن عبید بن یقطین العبیدی الیقطینی
مرحوم شیخ طوسی، در رجال خود این شخص را تضعیف کرده است. وجه آن را هم این دانسته که: ابن بابویه، اسم او را در نوادر الحکمه ذکر نکرده و به او نسبت غلوّ داده است. مرحوم شیخ حرّ در خاتمۀ کتاب وسائل، در جواب مرحوم شیخ گفته است:
     و لا یلزم منه الضعف، فلا توقّف فی توثیقه، و لا معارض له، و نقل الکشیّ عن الفضل أنّه کان یحبّ العبیدی و یثنی علیه و یمیل إلیه، و یقول لیس فی أقرانه مثله؛
یعنی: نیامدن نام او در کتاب مذکور، هرگز نمی تواند نشان دهندۀ تضعیف او به وسیلۀ ابن بابویه، یا دلیل مرحوم شیخ باشد؛ پس چون دلیل دیگری بر تضعیف او نقل نشده و از طرفی دیگر، مرحوم کشّی در فضیلت این شخص گفته است که: عبیدی (از راویان مشهور و ثقه که در عصر خود نظیری نداشته) او را دوست داشته و از او تعریف و تمجید کرده است؛ بنابراین در توثیق این شخص، نباید توقّف کرد.
و گفتۀ مرحوم کشّی در حقیقت، با ابن بابویه، معارضت ندارد.
امّا به نظر ما، جملۀ «گفته، مرحوم کشّی با ابن بابویه معارضت ندارد»، تنها در صورتی صحیح است که فقط اسم او را در کتاب نوادر الحکمة نیاورده باشد؛ ولی اگر به غلوّ او تصریح کرده باشد، در معارضت آنها تردیدی وجود ندارد.
غیر از مرحوم شیخ، تقریباً همۀ عالمان رجال، او را توثیق کرده اند؛ برای مثال، مرحوم نجاشی در وصف او گفته است: «جلیل فی أصحابنا، ثقة عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف».(25).
و مرحوم علّامه در حقّ او گفته است: «والأقوی عندی قبول روایته».(26) . و مرحوم شیخ حرّ گفته است: «هذا فوق التوثیق، و هو یبطل نسبة الغلوّ فیه» (27) یعنی: آنچه از ارتباط و برخورد عبیدی با او نقل شد، بالاتر از توثیق نیز به حساب می آید.
در نهایت ـ همچنان که ملاحظه فرمودید ـ همۀ راویان موجود در سند این طریق، موثّقند. ضمناً اعتبار کتاب کافی و مؤلّف آن نزد عموم دانشمندان ـ به ویژه آنها که نزدشان قاعدۀ اعتبار کتب، پذیرفته شده است ـ اعتبار این خبر را مضاعف می کند.

 بررسی طریق دوّم

متن آمده در این طریق، به این نحو است:
فمن الروایة فی الدعاء لمن أشرنا إلیه - صلوات الله علیه - ما ذکره جماعة من أصحابنا، و قد اخترنا ما ذکره ابن أبی قرّة فی کتابه، فقال بإسناده إلی علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن محمّد بن عیسی بن عبید، بإسناده عن الصالحین (ع)، قال:
«و کرّر فی لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان، قائماً و قاعداً و علی کلّ حال، والشهر کلّه، و کیف أمکنک، و متی حضرک  فی دهرک، تقول بعد تمجید اللّه تعالی و الصلاة علی النبی و آله (ص):
اللّهم کن لولیّک القائم بأمرک الحجّة، (28) محمّد بن الحسن المهدی ـ علیه و علی آبائه أفضل الصلاة و السلام ـ فی هذه الساعة، و فی کلّ ساعة، ولیّاً و حافظاً، و قاعداً (29) و ناصراً، و دلیلاً و مؤیّداً، حتّی تُسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طولاً و عرضاً، و تجعله و ذرّیّته من الأئمة الوارثین، اللّهمّ انصره و انتصر به و...» (و ادامۀ دعا که طولانی است).
دو تفاوت مهمّ میان متن آمده در این طریق، با قرائت مشهور وجود دارد. تفاوت اوّل ، تقریباً شبیه تفاوت اوّل در طریق قبلی است. و این تفاوت، در نحوۀ ذکر نام مبارک حضرت (ع)  است که وجه آن نیز ذکر شد.
امّا تفاوت دوّم در «قائداً» است که به خلاف همۀ مصادر طریق گذشته و طرق آینده و همچنین دو کتابی است که در همین طریق از الاقبال نقل کرده اند (یعنی: بحار الأنوار و مستدرک آن). تنها در کتاب الاقبال این کلمه با حرف عین (قاعداً) آمده است. این کلمه، هر چند خالی از وجه نیست و معنای آن در پایان همین مقاله، گفته خواهد شد؛ ولی وجهش بعید است و به نظر می رسد اشکال چاپی باشد و باید به نسخه های خطّی کتاب الاقبال مراجعه کرد. همچنین ممکن است ناسخان و کاتبان نسخه ها سهواً آن را ثبت کرده اند. احوال سندی این طریق
 ابوالقاسم سیّد رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حلّی (متوفّای 664 ق)، نویسندۀ کتاب شریف الاقبال از عالمان و محدّثان جلیل القدر شیعه است که در شهرت و وثاقت او جای هیچ تردیدی نیست.
نَسَب این عالم بزرگوار، به حسن مثنّی (فرزند امام حسن مجتبی (ع)) می رسد. او، در زمان مستنصر، متصدّی منصب فتوا شده و از بزرگان دینی شیعه محسوب می شد. پدرش نیز از محدّثان بزرگوار و قابل اعتماد شیعه است که خودش از او روایات زیادی را نقل کرده است و در کتابی به نام فرحة الناظر آنها را گرد آورده است. آثار بسیار زیادی در زمینه های حدیث، فقه، تاریخ و دعا از او به جای مانده است که همگی ـ بدون استثنا ـ از مصادر مهمّ قرن هفتم شیعه به شمار می آیند.
شیخ نوری در خاتمۀ مستدرک خود در توصیف او نوشته است:  «السیّد الأجلّ الأکمل الأسعد الأورع الأزهد، صاحب الکرامات الباهرة». (30)
و مرحوم شیخ حرّ عاملی در أمل الآمل دربارۀ او گفته است: «حاله فی العلم و الفضل و الزهد والعبادة و الثقة و الفقه و الجلالة و الورع أشهر من أن یذکر...». (31)
و علّامه تستری در وصفش گفته است:
«السیّد السند المعظم المعتمد العالم العابد الزاهد الطیّب الطاهر، مالک أزمّة المناقب والمفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المکاشفات و الکرامات، مظهر الفیض السنی و اللطف الخفی و الجلی». (32)
همچنین شیخ ماحوزی در البلغة گفته است: «لیس فی أصحابنا أعبد منه و أورع». (33)
و مرحوم محدّث قمّی گفته است: «السیّد الأمل الأورع  الأزهد، قدوة العارفین...» (34)
و همچنین است گفته های سایر علما و بزرگان در مدح و توصیف این شخص و کتاب او، که از آوردن آنها معذوریم.
امّا «ابن أبی قرّة» در این سند ـ همان گونه که در اسناد این کتاب  ( الأقبال) فراوان مشاهده می شود ـ أبو  الفرج، محمّد بن أبی قرّة است که مرحوم نجاشی در جایی از کتاب رجالش از وی مطلبی نقل می کند و در جای دیگری از آن، دربارۀ وی چنین می نویسد:
«محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قرّة، أبو الفرج القنائی، الکاتب، کان ثقة، و سمع کثیراً ، و کان یورق لأصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب منها: عمل یوم الجمعة، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال أبی المفضّل، کتاب التهجّد، أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه». (35)
و مرحوم علّامه، همان اوصاف را دربارۀ وی آورده و چنین می افزاید: «کان ثقة، و سمع کثیراً، و کتب کثیراً». (36)
و مرحوم ابن داود و دیگران هم در توصیف او، قریب به همان اوصاف را آورده اند. (37)
و بقیّۀ افراد آمده در سند این طریق، همان کسانی هستند که در طریق پیشین ذکر شدند.

بررسی طریق سوّم

متن آمده در این طریق، چنین است:
الساعة الثانیة عشر (من اصفرار الشمس إلی غروبها، للخلف الحجّة ع):
یا من توحّد بنفسه عن خلقه، یا من غنی عن خلقه بصنعه، یا من عرّف نفسه خلقه بلطفه، یا من سلک بأهل طاعته مرضاته، یا من أعان أهل محبّته علی شکره، یا من منّ علیهم بدینه، و لطف لهم بنائله، أسألک بحقّ ولیّک الخلف الصالح، بقیّتک فی أرضک، المنتقم لک من أعدائک و أعداء رسولک، و بقیّة آبائه الصالحین، م ح م د بن الحسن، و أتضرّع إلیک به، وأقدمه بین یدی حوائجی و رغبتی إلیک، أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد، و أن تفعل بی (کذا و کذا)، و أن تدارکنی به، و تنجینی ممّا أخافه و أحذره، و ألبسنی به عافیتک و عفوک فی الدنیا و الآخرة، و کن له ولیّاً و حافظاً، و ناصراً و قائداً، و کالیاً و ساتراً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، یا أرحم الراحمین، و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلی العظیم، فسیکفیکهم اللّه، و هو السمیع  العلیم، اللّهمّ ... .
     لازم به ذکر است: مرحوم شیخ طوسی در کتاب مصباح المتجهد خود و دیگران هم، این دعا را برای ساعت دوازدهم روز ذکر کرده¬اند که در آنها تا عبارت (کذا و کذا) آمده و بقیّۀ دعا و به ویژه عبارت مورد نظر در آن ها ذکر نشده است.
     شاید از دید برخی خوانندگان گرامی، نتوان این طریق و همچنین طریق پس از آن را جزء طرق نقل این دعا ذکر کرد؛ چرا که در این طریق، تنها عبارات دعای مذکور، با اندکی اختلاف، در ضمن یک دعای طولانی آمده است، امّا به نظر ما، ذکر این گونه موارد نیز در اعتبار متن دعا بسیار دخیل است. شهرت و اعتبار مرحوم کفعمی و دو کتاب المصباح و البلد الأمین
هر چند که شهرت مرحوم تقی الدین  إبراهیم بن علی الجبعیّ الکفعمی (متوفای 905 ق)، صاحب دو کتاب مشهور المصباح و البلد الأمین در ادعیه و زیارات، و همچنین آوازۀ کتاب های او میان علمای شیعه، ثابت است؛ امّا به طور اجمال، تنها به بیان چند سخن مهمّ از برخی بزرگان در این باره بسنده می کنیم:
مرحوم سیّد حسن صدر در کتاب تکملة أمل الآمل، پس از نقل کلام مرحوم صاحب ریاض در مدح و توصیف وی، چنین نوشته است: «العالم الکامل الفقیه، المعروف بالکفعمی، من أجلّاء علماء الأصحاب...». (38)
عمر کحّاله نیز در کتاب معجم المؤلّفین دربارۀ او نوشته است: «مفسّر محدّث فقیه أدیب شاعر، له  مؤلّفات کثیرة...». (39)
و مرحوم شیخ عبّاس قمی، در توصیف او گفته است: «کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً، له کتب منها: ...». (40)
و در نهایت، مرحوم آیت اللّه خویی در معجم رجال خود می نویسد:
الشیخ تقی الدین إبراهیم بن علی بن الحسن بن محمّد بن صالح العاملی الکفعمی مولداً، اللویزی محتداً، الجبعی أباً، التقی لقباً، کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً، له کتب منها ... . (41)

بررسی طریق چهارم

متن آمده در این طریق، چنین است:
مرویّ عن النبیّ (ص): بسم اللّه الرحمن الرحیم، لا إله إلّا اللّه الحلیم الکریم ... اللّهمّ و کن لولیّک فی أرضک، و حجّتک علی عبادک، ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، و عجّل فرجه، و اجعلنا من شیعته و أولیائه و أعوانه و أنصاره و محبّیه و أتباعه، الّلهمّ... .
البتّه دعای «کنز العرش» در میان تمام مصادر و منابع شیعه و سنّی، تنها در همین منبع وارد شده است. بنابر روایتی از مرحوم نوری که در کتاب مستدرک  الوسائل آورده است، گویا کنز العرش محلی از عرش الهی است که ویژگی های منحصر به فردی دارد. شبیه این خبر، روایات زیادی در برخی منابع اهل سنّت هم وارد شده است که خوانندۀ محترم در صورت تمایل می تواند به آنها مراجعه کند. (42)

شرح مختصر دعای سلامت امام زمان (ع)

به نظر می رسد: فقره های گوناگون این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعۀ منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد.
                      آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
                                                                                هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
ما در این بخش از مقاله، می کوشیم تا به ترجمه و توضیح بسیار مختصری پیرامون هر یک از فقرات این دعای شریف بپردازیم. امیداوریم بتوانیم اندکی ازمعارف بلند این دعای شریف را برای خوانندگان محترم بیان کنیم:

اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن ـ صلواتک علیه و علی آبائه ـ فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة

«حجّت» در زبان عرب، در اصل به معنای دلیل و برهان است. برخی گفته اند: اصل در معنای آن عبارت است از هر چیزی که انسان، در غلبه بر دشمن، به آن تکیه نماید. لذا چون برهان و دلیل، در نزاع لفظی با دیگران، چنین ماهیّتی دارد، به آن «حجّت» گفته می شود. (43)
امّا در ادبیّات دینی و اعتقادی ما مسلمانان ـ همان گونه که در چند جای قرآن کریم، این واژه به کار رفته است (همچون سورة نساء، آیۀ 165 و سورۀ مائده، آیۀ 149) - به معنای خاصّی آمده است که عبارت است از: هر چیزی که خداوند متعال، به وسیلۀ آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را به آن مستند می کند.
به عبارتی دیگر، با اتمام حجّت خود بر بندگانش - چه در عالم تکوین و چه تشریع ـ راه هر گونه عذر و بهانه را کاملاً می بندد.
این نوع از حجّت، در ادبیّات دینی شیعه و سنّی ـ چنان که در اخبار بسیار زیادی هم به آن تصریح شده است ـ دو نوع است:
نخست: حجّت باطنی ، که همان نعمت عقل است.
دوّم: حجّت ظاهری، که همۀ انبیا و امامان (ع) هستند. قرآن کریم، در این باره می فرماید: رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ ما همۀ پیغمبران را بشارت دهنده و بیم دهنده قرار دادیم تا برای مردم در پیشگاه خداوند (برای کوتاهی و قصورشان) حجتی نباشد.
در روایات بسیاری از شیعه و سنّی آمده است که: خداوند متعال هیچ گاه زمین را از حجّت ظاهری (پیغمبر ص یا امام معصوم ع) خالی نمی گذارد؛ هر چند در پس پردۀ غیبت بوده و دیدگان او را نبینند.
و در برخی اخبار، آمده است: «اگر به فرض، تنها دو نفر، روی زمین باشند، یکی از آن دو حتماً امام آن دیگری است.» (44)

«الحجّة بن الحسن»

 این عبارت ، اشاره به همین حقیقت دارد که: خاتم الحجج، حضرت مهدی (ع)، فرزند امام حسن عسکری (ع) آخرین حجّت معصوم الهی بر بندگان است. بنابراین ترجمه تحت اللفظی این بخش از دعا چنین می باشد: «پروردگارا! برای ]حضرت[ حجّة بن الحسن ـ که درود تو بر او و بر پدران او باد ـ در این ساعت و در تمام ساعات، چنین باش...»

وَلِیّاً

«ولیّ» در کلام عرب، به معنای سرپرست و متولّی است. «ولیّ الیتیم» به کسی گویند که سرپرستی یتیم را بر عهده بگیرد و امور مختلف او را اداره کند. گاهی هم «ولی» به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می گیرد.  اهل لغت در این باره گفته اند: «الولی: الصدیق، ضدّ العدوّ». در برخی موارد هم «ولی» به معنای ناصر و یاری کننده آمده است که یکی از اسمای الهی نیز «ولیّ المؤمنین» می باشد. (45)
به هر حال، قدر مشترک معنای «ولی» در این جا یاری و سرپرستی و کفایت امور است؛ پس ترجمۀ این بخش، چنین است: «پروردگارا!، تو یار و یاور و سرپرست آن حضرت باش».

وَ حَافِظاً

 

معنای حفظ و محافظت، کاملاً واضح است؛ یعنی: «پروردگارا! محافظ و نگهدارندۀ آن حضرت، از انواع بلایا و آفات زمینی و آسمانی باش».

وَقَائِداً

 

«قائد» در لغت عرب، از ریشۀ «قود» و به معنای راهبر، راهنما و هدایت کننده آمده است. «القود» ـ مصدر این ریشه ـ به حالتی می گویند که کسی مهار چهارپایی را بگیرد و به هرطرف که بخواهد راهبری کند. این-جا مراد، آن است که: «پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبر آن حضرت باش».
امّا آنچه در کتاب الإقبال آمده است (قاعداً)، همان گونه که بیان شد، اگر ناشی از سهو کاتبان یا مصحّفان و ناشران نباشد، خالی از وجه نیست و چند احتمال در معنای آن وجود دارد:
اول .  احتمال دارد از «فلان أقعد من فلان»، به معنای «قرب منه»، یعنی نزدیک شدن گرفته شده باشد. عرب می گوید:  «هو أقعدهم، أی: أقربهم إلی الجدّ الأکبر» و در مقابل وقتی می گوید: «هو أطرفهم أو أسفلهم، أی: أبعدهم منه»؛ بنابراین طبق این بیان، «قاعداً» یعنی: قریباً؛ پس معنا چنین می شود: «پروردگارا! آن حضرت را در مقام قرب خود جای ده».
دوم . یا احتمال دارد مشتقّ از «قاعده» و به معنای اساس و پایه باشد. در این صورت، کنایه از مأمن و تکیه گاه است. و این وجه، بهتر از وجه اوّل به نظر می رسد. (46)
سوم . گاهی در لغت «قعید» را به معنای «أب»، یعنی پدر، فرض کرده اند. مصراع جناب فرزدق هم در این باره مشهور است که می گوید: «قَعیدکم اللّه الذی أنتما له». این بخشی از دعا با توجه به این معنا، کنایه از حصانت و حفاظت و حمایت الهی از آن حضرت است.
چهار . مفسّران در تفسیر آیۀ شریف: عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ( (47 «قعید» را به معنای حافظ و نگهدارنده گرفته اند. احتمال دارد «قاعداً» هم در متن دعا، به همین معنا باشد.

و َنَاصِراً

 

از مادّه «نصر»، به معنای نصرت و یاری است. در برخی مصادر، به جای آن، عبارت «و عوناً» آمده، که به همین معنا است.

وَ دَلِیلاً

 

«دلیل» ـ در این مقام ـ به معنای راهنما و هدایت کننده است و به هدایت خدای متعال اشاره دارد که به طور عام، سایه بر سر همۀ مخلوقات افکنده و به طور خاصّ، متوجّه بندگان عزیز و ویژه الهی است.

وَ عَیناً

 

معنای تامّ و کامل هدایت مذکور، در عبارت «و عیناً» متبلور شده است. در این بخش، عرض می کنیم: «پروردگارا!، عین (چشم) آن حضرت باش».
شاید این واژه، اشاره به حدیث مشهور نوافل دارد که بسیاری از عرفا دربارۀ آن بحث کرده اند. در این حدیث، آمده است که: «بنده، با تقرّب هر چه بیشتر به خداوند متعال، به مقامی می رسد که خداوند، چشم و گوش و زبان بنده می گردد» و در واقع، همۀ رفتار و گفتار او خدایی می شود؛ به همین سبب است که در برخی روایات، از وجود نازنین حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عناوینی همچون «عین اللّه»، «اُذُن اللّه» و امثال آن یاد شده است.
امّا در طریق چهارم ـ همان گونه که گذشت ـ عبارت «و کالئاً و سَاتِراً» نیز آمده بود. «کالئاً»، از ریشه «کلأ، یکلأ » بوده و به معنای حراست و حفاظت است. (48)
و «ساتراً» نیز از «ستر»، به معنای پوشاندن یا تحت پوشش قرار دادن آمده، که آن هم کنایه از حراست و حفاظت و مواظبت است.

حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً

این قسمت از دعا، تقریباً لبّ و مغز دعا است. منتظر آن حضرت، در این عبارت، ظهور آن حضرت و به عبارتی دیگر، طلوع آن آفتاب حقیقت و سپری شدن شب هجران را از خدای توانا طلب می کند.
کلمۀ «طوعاً» در این عبارت، ممکن است از «مطاوعه» به معنای انقیاد و فرمانبری است، که در این صورت به این عقیده اشاره دارد که: آن حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می شود: «پروردگارا! ، آن حضرت را در زمین خودت ساکن کن، در حالی که از تو اطاعت کرده و فرامین تو را اجرا می کند».
نیز احتمال دارد که «طوعاً»، به معنای اختیار و خواست قلبی ـ در مقابل «کُره و ایجاب و اجبار» ـ باشد، که در این صورت نیز در معنا، دو احتمال وجود دارد: یکی این که: «پروردگارا! تو آن حضرت را روی زمینت ساکن کن؛ در حالی که آن حضرت از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیّت تو است». و دوّم این که: «تو او را ساکن زمین کن؛ در حالی که اقتضای مشیّت و خواست تو همان است، (و ـ معاذ اللّه ـ کسی تو را مجبور نکرده است و دامن کبریایی تو از آن پاک و مبرّاست)؛ و هو یفعل ما یشاء، کیف یشاء، و متی یشاء، و بأیّ سبب یشاء.
در نهایت، ممکن است «طوعاً» هم خانواده با «تطوّع» به معنای تبرّع و احسان نیز باشد، که در این صورت، معنا چنین می شود: «پروردگارا، تو آن حضرت را از روی فضل و کرمت و به سبب تمام کردن احسان در حقّ بندگانت، روی زمین ساکن کن». (49)

وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَویلاً

این عبارت، آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی «پروردگارا! تو او را به صورت طولانی، در روی زمین متمکّن ساز».
امّا در طریق چهارم ـ همچنان که گذشت ـ عبارت «طولاً و عرضاً» آمده بود. این عبارت ـ بر فرض صحّت ـ به جهانی بودن حکومت آن حضرت، در طول و عرض کرۀ هستی اشاره دارد؛ یعنی: «پروردگارا!، او را بر طول و عرض کرۀ زمین، مسلّط کن (تا زمین را از انواع ناپاکی ها و آلودگی ها پاک کند)».
به امید آن که، خالق فضل و کرم، ما را نیز از آن حکومت رضوانی بهره¬مند سازد و همۀ منتظران آن حضرت، فردای ظهور، از یاران صدیق آن حضرت به شمار آیند؛ آمین، برحمتک یا أرحم الراحمین.

 

***
پی نوشت ها:

1. مرحوم شیخ کلینی، این طریق را در الکافی (ج 4، ص 162، باب الدعاء فی العشر الأواخر من شهر رمضان، حدیث 4) آورده است. مصادر ذیل هم، با اختلافاتی مختصر، این طریق را از همان کتاب، نقل کرده اند: التهذیب، شیخ طوسی، ج 3، ص 102، ح 37؛ مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، ص 128؛ فلاح السائل، سیّد بن طاووس، ص 46؛ المزار، مرحوم مشهدی، ص 611؛  مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلّی، ص 193؛ المصباح، شیخ کفعمی، ص 586؛ البلد الأمین، شیخ کفعمی، ص 203؛ مستدرک الوسائل، محدّث نوری، ج 7، ص 483، ح 8707؛ مرآة العقول، علّامه مجلسی، ج 16، ص 394؛ منازل الآخرة، شیخ عبّاس قمّی، ص 287.
2. التهذیب : «الصادقین» بدل «الصالحین».
3 . التهذیب: + «قال».
4 . در دو نسخۀ خطّی از کتاب کافی و همچنین در دو کتاب التهذیب و المزار، به جای «تکرّر» عبارت «و کرّر» ، و در نسخه ای دیگر از کافی «کرّر» بدون واو آمده است.
5 . در تهذیب و مصباح المتهجّد و مزار، «تمجید اللّه» و در البلد الأمین، «تمجیده» آمده است.
6  . مصباح کفعمی: «محمّد بن الحسن المهدی» به جای «فلان بن فلان».
7  . المزار: «اللیلة» به جای «الساعة».
8 . در تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر البصائر، مزار، فلاح السائل، مصباح و بلد الأمین، به جای عبارت داخل پرانتز، چنین آمده است: «و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً». و در اکثر نسخه های خطّی کتاب کافی و همچنین در کتاب مستدرک، عبارت «و عوناً» نیامده است.
9 . التهذیب: «و تمکّنه» به جای «و تمتّعه».
10. ر.ک: مقدّمۀ کتاب کافی، استاد محفوظ؛ دفاع عن الکافی، ثامر عمیدی، ج 1، ص 40.
11 . رجال نجاشی، ص 93.
12 . رجال علّامه، ص 16؛ رجال ابن داود، ص 38.
13 . رجال طوسی، ص 409.
14 . رجال نجاشی، ص 94.
15 .  رجال علّامه، ص 203.
16 . رجال ابن داود، ص 385 و 422.
17 . رجال طوسی، ص 351.
18 . رجال نجاشی، ص 82 .
19 . رجال علّامه، ص 14 .
20. رجال ابن داود، ص 43.
21  . رجال طوسی، ص 272.
22 . رجال نجاشی، ص 258.
23 . رجال علّامه، ص 93.
24 . رجال ابن داود، ص 43.
25 . رجال نجاشی، ص 333 و 348.
26 . رجال علّامه، ص 93.
27 . رجال طوسی، ص 391 و 402.
28. بحار الأنوار: «بأمرک محمد بن...».
29. بحار الأنوار و المستدرک: «و قائداً».
30 . مستدرک، ج 3، ص 351.
31 . أمل الآمل، ج 2، ص 82 .
32 . مقایس، ص 16.
33 . منتهی المقال، ص 357.
34  . الکنی و الألقاب، ج 1، ص 328.
35  . رجال النجاشی، ص 156 و 366 و 398.
36 . خلاصة الاقوال، ص 270؛ إیضاح الإشتباه، ص 287.
37 . ر.ک: رجال ابن داود، ص 180؛ نقد الرجال للتفرشی، ج 4، ص 283؛ جامع الرواة، ج 2، ص 161؛ طرائف المقال، ج 1، ص 135؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 44.
38 . تکلمة أمل الآمل، ص 75.
39.  معجم المؤلّفین، ج 1، ص 65.
40 . الکنی و الألقاب، ج 3، ص 116.
41 . معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 237.
42 . ر.ک: مستدرک، ج 4، ص 26؛ کتاب الدعاء، طبرانی، ص 466؛ فیض القدیر، ج 1، ص 720؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 10، ص 269، 298.
43 . ر . ک: العین، ج 3، ص 10؛ لسان العرب، ج 2، ص 228 (حجج).
44  . ر . ک: کافی، ج 1، ص 168 – 180.
45  . ر . ک: العین، ج 8 ، ص 365؛ لسان العرب، ج 15، ص 407؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 455 (ولی).
46 . ر . ک: لسان العرب، ج 3، ص 361؛ مجمع البحرین، ج 3، ص 129.
47 . سوره ق: 17.
48 . ر .ک العین، ج 5 ، ص 407؛ لسان العرب، ج 1، ص 100 و 406 .
49 . ر .ک: العین، ج 2، ص 210؛ لسان العرب، ج 8 ، ص 243.

Tags: سند اعتبار اعتبارسنجی دعا متون