حکایت

حکایت 1- شفای پای شکسته

مرحوم آیت الله کلباسی(ره) در کتابش « راه طاعت و بندگی » نوشته است:
در ماه ذی الحجّه سال 1379 ق، در اصفهان، از پلّه افتادم و استخوان پایم شکست و مدّتی در بیمارستان آقای رحیم زاده بودم و دکتر ها مرا  از بهبودی مأیوس کرده بودند.
به مناسبت دوستی که با حاج عبدالله مقدّم در تهران داشتم، به بیمارستان بازرگانان رفتم و مدّتی تحت معالجه او بودم ، تا اینکه دکتر معالجم (دکتر مسعود) پس از یک هفته ، اظهار داشت: معالجۀ شما منحصر به یکی از دو راه است؛ یا باید صد هزار ریال برای حلقه ای از طلا برای ساخت استخوانی مصنوعی بدهی؛ و یا اینکه شصت هزار ریال بدهید تا برایتان استخوانی از آمریکا بیاورند و پیوند داده شود.
 امّا وقتی جناب آقای شیخ محمّد تقی فلسفی، از این ماجرا خبر دار شدند، به من پیغام دادند که:هر طور میل شما باشد ، یکی از این دو عمل را انجام دهید؛ و اگر از لحاظ پول، در زحمت باشید، دوستانی در تهران هستند که حاضرند وجه را پرداخت کنند.
 من در پاسخ، پس از تشکّر و امتنان ، گفتم: من تاب تحمّل چنین عمّل را ندارم .