اسلام و زن (1)

مقام و منزلت زن در اسلام

حمید احمدی جلفایی

پیشگفتار

 

«اختلاف جنسی» مسأله ای است که بدون استثنا در میان غالب گونه های آفرینش الهی، در شکل ها و قالب های متفاوت، وجود دارد.  حتّی بسیاری از جمادات و نباتات نیز به نوعی در فرایند تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آن ها در چرخۀ  تولید، نقش نر و ماده را ایفا می کنند. از آن¬ها که بگذریم،  همۀ جانداران روی زمین، اعمّ از انسان و چهارپایان اهلی و وحشی و پرندگان و خزندگان، چه آن هایی که در خشکی زندگی می کنند و چه آبزیان، همگی و همگی، در گونۀ خود، نر و ماده دارند و این اختلاف در جنس است که به بقای نسل آن ها در روی زمین، انجامیده است.
بنابراین، طبیعی است در میان انسان¬ها نیز به عنوان برترین موجود خلقت از منظر اسلام، این مسأله وجود دارد و از آن به عنوان «زن» و «مرد» یاد می شود.
«بقای خلقت» یا «بقای نسل» چیزی است که در سیستم آفرینش، حدّأقل تا زمان معلومی که خداوند متعال برای هر یک از گونه های خلقت در نظر گرفته، از آن گریزی نیست. هر چند که خداوند متعال می توانست بقا را به غیر قواعد طبیعی پیوند داده و در گرو نکاح و زاد و ولد، قرار ندهد؛ امّا همان گونه که در بسیاری از آیات قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی به آن تصریح شده، خواست و مشیّت الهی بر آن قرار گرفته که این فرآیند، مطابق قواعد طبیعی خلقت، به پیش رود و در این خواست و مشیّت الهی، برخی مصالح، پوشیده است؛ امّا به بسیاری از مصالح منطقی دیگر نیز در داده های دینی، اشاره¬هایی شده است، که از رؤوس آن ها می توان به توسعۀ سنّت الهی آزمایش بر اساس اراده و اختیار بشر و فلسفه های آن، پرداخت.

تفسیر اختلاف جنس در طبیعت، چیزی نیست که بر عقل و منطق سلیم، قابل هضم نباشد. و در شریعت مبین اسلامی نیز به آشکارا در مورد آن اظهار نظر شده و عقاید این تفسیر بر حق، جایی برای رشد و نموّ بسیاری از عقاید جاهلی دیگر باقی نمی گذارد؛ این که اختلاف در جنس، هرگز موجب برتری ذاتی نمی-شود و هر یک از جنس های دوگانه، به همان اندازه در نظام خلقت و اهداف تکاملی، مهم و عزیز و تأثیرگزارند؛ امّا با این وجود، در طول تاریخ، متأسّفانه جوّ غالبی دیدگاه ها برخلاف آن بوده و موجب شکل  گیری نظریّه ها و دیدگاه های فردی و عمومی خرافی یا افراطی گشته و  در بسیاری از اوقات، زمینه را برای ظلم در حقّ عنصر زن و سلب حقوق مسلّم و اساسی او به عنوان یک انسان، فراهم نموده است. به گونه ای که واقعاً اگر انسان، تحوّلات مربوط به دیدگاه ها و عملکردهای مختلف در خصوص زنان را در طول تاریخ بشریّت، مورد مطالعه قرار دهد، به این نتیجۀ قطعی می رسد که: زن، مظلوم ترین عنصر همیشگی تاریخ انسان، بوده و است.
به نظر نگارنده، یکی از ریشه های مهمّ این پدیده در طول تاریخ، علاوه بر وجود عقاید جاهلی متعدّد در میان اقوام و ملیّت های مختلف، که گاهاً وجود یک سری اخبار جعلی در متون ادیان نیز به آن دامن زده، غریزۀ برتری جویانۀ مردان است که موجب توسعۀ غرور مردانگی به صورت افراطی و ظالمانه شده و در جنبه های فردی و اجتماعی، ظهور پیدا کرده است.
مرد از آن جهت که از لحاظ جسمانیّت و روحیّات درونی، بنابر مصالحی قوی تر و خشن تر آفریده شده؛ لذا در صورت عدم تربیت هدفمند و عدم شناخت کافی از مصالح تفاوت در آفرینش، به نوعی به تحریک غرور دامن زده و همواره سعی کرده است تا تسلّط خود را بر عنصر زن و نحوۀ بهره برداری از او را در راستای امیال و غرایز خویش، توسعه دهد، تا آن جایی که این توسعه، گاه با شخصیّت وجودی زن و حقوق و اختیارات او، به اصطکاک کشیده است و حتّی در کلّ، به جهت رفع این اصطکاک به نفع خود، به غارت بیش از حدّ زن و حقوق وی اقدام نموده و از طرح نظریه های همسوی خفت آمیز و  پست گرایانه بهره برده است.
امّا آنچه مسلّم است، آن است که: تقریباً همۀ ادیان آسمانی ـ در صورت عدم تحریف متون دینی آن ها و قراءت های درست دینی ـ نه تنها از این گونه عقاید و عملکردها بری و مصون است، بلکه یکی از رسالت های مهم ادیان آسمانی، مبارزه با نظایر این گونه اعتقادات و ظلم ها و توحّش ها بوده و است و با اندکی مطالعه و تأمّل در متون دینی آسمانی و روح قوانین شریعت ها، به خوبی درمی یابیم که: «دفاع از حقوق زن» و «اثبات شخصیّت متعالی او» به ویژه برای اقوام جاهلی مختلف، جز شعائر اساسی همۀ ادیان آسمانی بوده و است.
هرچند که این مسأله در متون دینی اسلامی، به صورت سامان یافته تر و شدیدتر و صریح تر دیده می شود و در قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی و سیرۀ پیشوایان دینی، هیچ داده ای متعارض با این دیدگاه متعالی و برابر انگارانه، توأم با تکریم ویژۀ زن، دیده نمی شود؛ ولی بی تعارف، آمیختگی متون دینی ما با یک سری اخبار جعلی و تحریف شدۀ متعارض، تحریف های معنایی و تفسیری صورت گرفته از ناحیۀ بیشتر اندیشمندان قدیم مسلمان در راستای تخفیف مقام زن و سلب حقوق مسلّم او، صدور نظریّه های  افراطی در این راستا، عملکردهای بسیار وحشیانه از سوی برخی گروه های منتسب به دین حتّی در عصر حاضر، و مانند آن را نباید انکار کرد، همان گونه که نظیر همین مسائل، در سایر ادیان نیز به مراتب شدیدتر دیده می شود. حتّی در ممالک اروپایی و جوامع غیردینی نیز ـ چه ارزشی و چه غیرارزشی ـ نظیر این تحقیرها و تخفیف ها و سرکوب های محسوس و نامحسوس و به ویژه جهت دهی های مبتنی بر جهل و شهوت، در اشکال گوناگون، به وضوح دیده می شود.
آری، از این رو است که دوباره تکرار می کنیم: «زن، عنصر همیشه مظلوم تاریخ بوده و است».
بنابراین، هرچند که جای بسی تأسّف و خون  دل خوردن است؛ امّا سیل اتّهام هایی که از سوی دشمنان اسلام و مسلمین، بر علیه این دین، توسعه یافته و به نوعی، دین اسلام، دین زن ستیز معرّفی شده، که هیچ حقّی برای زن قائل نیست، تا حدودی ریشه در کج فهمی و بدفهمی و گاهاً خیانت نویسندگان و نظریه پردازان افراطی مسلمان نیز دارد. آن ها که به خاطر اغراض و اهداف شوم و جاهلانه یا هوس گرایانۀ خود ، نظریّاتی شرم آور دربارۀ زنان طرح کرده و در آثارشان منعکس کرده اند. و آن ها که در این راستا روایت ها و حدیث های جعلی شرم آوری را به پیشوایان معصوم دین، نسبت داده اند. و آن ها که با عقاید وحشیانۀ خود، عملکردی کاملاً محکوم در نزد عقل و شرع و منطق، در جای  جای ممالک اسلامی، به نمایش گذاشته اند. و مانند آن.
در صورتی که همۀ تعالیم ارزشمند و معتبر دین اسلام، کاملاً بر ضدّ این عقاید و عملکردها طرّاحی شده و در روح همۀ قوانین شریعت و ظواهر آن ها، چیزی جز تکریم ویژۀ زن، برابری در ذات و مقام با مرد، برابری با او در همۀ عرصه های حقوقی نیست و در مجموع، به استثنای برخی درک های منطقی که اسلام آن ها را دربارۀ جنسیّت زن پذیرفته، تفاوتی ارزشی در بین زن و مرد از منظر اسلام به نظر نمی رسد؛ بلکه همین مسائل نیز به گونه ای در راستای دفاع از شخصیّت و حقوق زن، متفاوت با مرد وضع شده اند.
از این رو،  شفّاف سازی این مسأله و نشر و ترویج این اندیشۀ ناب اسلامی برای دوستان و دشمنان، و دفع شبهات مطرح شده در این خصوص، یک ضرورت اساسی در عرصۀ پژوهش، تحقیق و ترویج است و باید همۀ محققان، عالمان و اندیشمندان و مروّجان انسانیّت و ارزش های متعالی ادیان، به ویژه کوشندگان مسمان در این عرصه، جدّی ترین سعی و تلاششان را در این زمینه، به خرج دهند.
نگارنده، بیش از چهار سال است که در راستای مطالعات مربوط به «موسوعۀ حجاب و عفاف زن» که از سوی مؤسّسۀ ریحانة النبی در قم، به راه افتاده، همزمان دربارۀ زنان و مسائل مختلف مربوط به آنان، با همکاری بیش  از ده  نفر از محقّقان برجستۀ دیگر، مشغول تحقیق، پژوهش و هم اندیشی بوده و هستیم. هرچند که مطالعات ما همچنان ادامه دارد و هنوز دامنۀ مطالعات متون ادیان مختلف و جمع آوری نت های مرتبط و تجزیه و تحلیل آن ها مفتوح است؛ ولی توفیق الهی، موجب ایجاد مجالی در این سایت پژوهشی شد تا بتوانیم به مرور زمان،  حاصل مطالعات و پژوهش های خود را در این عرصه، به مخاطبان و علاقه مندان، عرضه نماییم.
برخی بزرگوارانی که در این عرصه، در خصوص بحث و مشاوره یا اخذ داده ها و برخی مراحل مقدّماتی تحقیق، با نگارنده همکاری کرده اند، عبارت اند از:
1. حجّة الاسلام والمسلمین شیخ احمد عابدی (مشاوره و ارزیابی).
2. حجة الاسلام والمسلمین شیخ مهدی مهریزی (مشاوره).
3. حجة الاسلام والمسلمین سید محمد کاظم طباطبایی (مشاوره).
4. حجة الاسلام والمسلمین شیخ عبدالهادی مسعودی (مشاوره).
5. حجة الاسلام والمسلمین سید محمود طباطبایی (مشاوره و بحث).
6. حجة الاسلام والمسلمین شیخ احمد غلامعلی (مشاوره).
7. جناب آقای محمد هادی خالقی (مشاوره و بحث).
8 . جناب آقای مهدی سلیمانی آشتیانی (مشاوره و بحث).
9. حجة الاسلام والمسلمین سیّد مجتبی صحفی (بحث و اخذ داده ها).
10. حجة الاسلام والمسلمین شیخ قاسم شیرجعفری (بحث).
11. حجة الاسلام والمسلمین سیّد محمد حسین امیری (بحث).
12. حجة الاسلام والمسلمین جواد فاضل بخشایش (اخذ داده ها).
13. حجة الاسلام والمسلمین رضا فقری (اخذ داده ها).
14. جناب آقای محمد فاطمی (بحث)
15. حجة الاسلام والمسلمین مسعود تسلیمی (اخذ داده ها).

* توجّه دین اسلام به مسائل اجتماعی و حقوقی

مطالعۀ تطبیقی تعالیم اسلامی با سایر ادیان و متون آسمانی موجود، به خوبی این نکته را برای اهل انصاف، روشن می کند که: دین مقدّس اسلام، به عنوان کامل ترین و تمام ترین مکتب آسمانی موجود، بیشترین توجّه و نظام یافته ترین عنایت را نسبت به ابعاد زندگی اجتماعی بشر به صورت همه جانبه دارد. آری، توجّهی که در متون و منابع موجود اسلامی، به بعد اجتماعی و حقوقی زندگی انسان شده، بی نظیر است. به گونه ای که این مهم، حتّی در روح همۀ قوانین فردی و عبادت ها و مانند آن ها نیز لحاظ شده و در انواع مسائل تشریع شده در این عرصه ها نیز به نوعی به جنبۀ اجتماعی بودن انسان و تقویت بافت های اجتماعی زندگی مسلمانان، توجّه و دقّت کافی شده است.
همۀ احکام و تعالیم دین اسلام، به منزلۀ یک فرایند مهندسی شده ای طرّاحی شده، که در آن ها به صورت توأمان، علاوه بر جنبه های فردی و معنوی، ابعاد اجتماعی، حقوقی، سیاسی زندگی بشر، چه در سطوح شخصی و چه جمعی، در نظر گرفته شده و همگی به منزلۀ یک پیکر واحد، سعادت دنیوی و اخروی انسان مسلمان و جوامع اسلامی را تضمین می کنند.
به عنوان نمونه، حتّی در عرصۀ عبادات نیز، اسلام با تشریع عبادت هایی جمعی در مکان هایی خاص، به اصل وحدت امّت در روح همۀ این عبادت ها، توجّه کافی نموده است. یا در همان جنبه های فردی عبادات، هشدارهای لازم جهت جلوگیری از سلب حقوق اطرافیان به بهانۀ عبادت خداوند، ارائه گردیده است و مانند آن.
این، علاوه بر آن است که: در آیات قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی، در همۀ عرصه های اجتماعی، روان شناسی، جامعه شناسی، سیاسی، اقتصادی و مانند آن، تعالیم ارزشمند و نظام یافته ای طرح شده که غیرقابل انکار است، به گونه ای که بسیاری از اندیشمندان علوم اسلامی، با تکیه بر همین آموزه ها، زمینه های تأمین علوم با گرایش اسلامی در همین عرصه ها را به خوبی فراهم آورده اند.
همۀ این مشخّصه ها نشان گر جامعیّت، دقّت و متعادل بودن تعالیم این دین مبین است که در متون آسمانی دیگر، این مشخّصه ها کمتر به چشم می خورد. هرچند که به نظر می رسد، در این عرصه های پژوهشی، تلاش های کافی از سوی محقّقان اسلامی شکل نگرفته و یا گاهاً به جهت ارائۀ برخی قراءت های افراطی یا عجولانه، این دسته از امتیازهای دین مبین اسلام، کم رنگ جلوه داده شده است.

*تأثیر جهانی اسلام و آموزه های آن در عرصه های نظری و عملی

بررسی های تاریخی ادیان مختلف به خوبی نشان می دهد: دین اسلام، پس از پیدایش و ظهور خود، بیشترین تأثیر را در مقام نظر و عمل، در محدودۀ جغرافیایی جهان داشته و محکم ترین و وسیع ترین زمینه ها را برای امکان طرح نظریّه و قانون در ابعاد مختلف زندگی بشر، هموار نموده است. به ویژه، در خصوص موضوعاتی همچون زن، شخصیّت، مقام و حقوق آن، در هیچ ایدلوژی دیگری به اندازۀ دین اسلام، به صورت نظام یافته، نظریّه پردازی نشده و در هیچ یک از ادیان و مکاتب دیگر به اندازۀ این دین، به صورت متعادل و عدالت آمیز و توأم با درک واقعیّت های ذاتی و عرفی او، از مقام زن و شخصیّت و حقوق او دفاع نشده است.
این تنها یک شعار نیست و نبایستی شنونده، این سخن ما را با نظریّه های افراطی عرضه شده در این خصوص، هرچند که از ناحیۀ اندیشمندان علوم اسلامی در دوره های گذشته یا دورۀ حاضر، صادر شده باشد، مقایسه کند. بحث ما از واقعیّت ها و حقیقت مطلب در روح تعالیم اسلامی و مقاصد شریعت و آموزه های صریح و معتبر این دین است، نه اوهام و خیالات و خذعبلات متّکی بر جهل، یا یک سری اخبار جعلی تعریف شده، یا تأثیر پذیرفته از جمود برخی نظریّه پردازان یا سلایق فردی آنان و یا ناشی از کج فهمی و قراءت های نادرست.
بالاخره نباید انکار کرد که: درطول تاریخ اسلام، برخی اندیشمندان و نظریّه پردازان، در عرصه های مختلف به خطا رفته و یک سری قراءت های نادرست و سلایق خاصّ خود را به نوعی بر دین اسلام تحمیل نموده اند و برخی نیز در راستای دفاع از همین نظریّات، اخباری را جعل و به متون دینی ما افزوده اند.
البتّه خوشبختانه این  انحراف ها در هر دوره ای توسّط برخی اندیشمندان ژرف اندیش و پویا تذکّر داده شده و مسیر درست، تشریح شده است، به ویژه در نیم قرن گذشته، پس از شکل گیری حکومت اسلامی در جامعۀ ایران، اندیشمندان مختلف، در جهت رشد و رونق تفّقه پویا و مبارزه با افراط و تفریط و سامان دهی قراءت درست و متعادل از متون دینی، زحمات گسترده ای را به خرج داده اند، مخصوصاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) و هم فکرانش، که به عنوان طلایه داران فقه پویا در قرن اخیر می توان از آن ها نام برد، هیبت دروغین بسیاری از جمودها و افراط ها و تفریط ها و خرافات عقیدتی شکسته شد و روز به روز در این عرصه، موفقیّت های محسوس، حاصل گردید. مجاهدت های عالمان بسیار ژرف-اندیشی همچون: مرحوم آیت اللّه سید ابوالقاسم خویی، مرحوم علاّمه محمّدحسین طباطبایی، مرحوم علّامه محمد تقی جعفری، شهید مطهری، شهید دکتر بهشتی، شهید صدر، مرحوم آیت اللّه طالقانی، مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه سید علی خامنه ای، آیت اللّه سیّد مهدی شمس الدین، محمد عبده، میرزا خلیل کمره ای، فیض قمّی، شیخ محسن آصفی، آیت اللّه جوادی آملی، محمد جواد مفید، سیّد محمد حسین فضل اللّه، آیت اللّه شیخ ابراهیم جنّاتی و صدها نفر دیگر از این قبیل را واقعاً نمی توان در این عرصه، به فراموشی سپرد.
نیز نقش برخی ژرف اندیشان قدیم و دوره¬های میانی اسلام را نباید نادیده گرفت که حدّأقل در برخی از عرصه ها، پیشینۀ برخی نظریّات پویا را بایستی به آن ها نسبت داد. همچنین نقش بسیاری از عالمان ژرف اندیش و سلیم النفس اهل سنّت که در این زمینه، هم صدا با اندیشمندان شیعه، از برخی حقایق اسلامی دفاع نموده و خرافات و عقاید جاهل را محکوم ساخته اند.
امّا آنچه مهم است، آن است که: با وجود همۀ این تنوّع ها در عرصۀ نظریّه پردازی های اسلامی، صرف نظر از راستی آزمایی هر کدامشان، حقایق، تعالیم و شعائر صریح و بی پردۀ اسلام، آن چنان بسیار و ارزشمند است که همواره در هر دوره ای، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و ندای عدالت محور این دین مبین را به گوش جهانیان رسانیده و آوازۀ آن را در هر عصری افزوده است. به گونه ای که بسیاری از اندیشمندان غیر مسلمان، اعمّ از مورّخان، فیلسوفان، جامعه شناسان و غیره، در کتاب های خود، به تأثیرگذاری ویژۀ تعالیم اسلامی در دفاع از ارزش های انسانی و اخلاقی و به ویژه تضعیف یا انعدام برخی خرافات و عقاید و عملکردهای جاهلی و توحّش آمیز، اعتراف نموده اند. در این زمینه، در بخش های بعدی این گفتار، قرائن، شواهد و نمونه های عینی قابل توجّهی عرضه خواهد شد.
دین مقدّس اسلام، در شرایطی از زندگی بشر در روی زمین ظاهر گردید که بیشتر جوامع انسانی، غرق در جهالت و عقاید جاهلی و توحّش آمیز شده بودند و به ویژه، در یک موقعیّت جغرافیایی خاصّی که تمدّن انسانی در آن مناطق، در جاهلی ترین، وحشی ترین و جامدترین حالت خود، به سر می برد و عناصری مثل اخلاق و وجدان و انصاف، در قفس هوا و هوس و جهل و نادانی، در اثر شکنجه و محرومیّت، رو به احتضار می رفتند. در شرایطی که در بیشتر جوامع و تمدّن ها، به زن به عنوان یک موجود دوّم و ابزاری در راستای تأمین غرائز و مقاصد مرد، نگریسته می شد و هیچ ارزش ذاتی نداشت و کمال و تکامل در مورد آن خنده دار بود و اعتقاد به برخورداری زن از حقوقی خاصّ، به تمسخر گرفته می شد و دختران به صورت علنی، زنده به گور می¬شدند و زن مثل کالایی بی ارزش، ردّ و بدل می شد و گاهاً هدیه و تحفه داده می شد و صدها پدیدۀ شوم و توحّش آمیز دیگر.
در میان این عقاید جاهلی، عنصر مرد، سلطان خلقت و اساس آن و محور آن محسوب می شد و زن همچون سایر مخلوقات و اشیای طبیعت، مال مرد و برای او خلق شده بود و در صورت انصاف، با زن مثل کنیز و برده و خدمتکار، برخورد می شد. از حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش محروم بود و حتّی هر آنچه در خانۀ شوهرش یا پدرش می خورد، تفضّل و لطف محسوب می شد و اگر در خانه ای فزونی می یافت، با اسب و شتر و قاطر، عوض می شد. مردان در حقّ زنان و دختران خویش، به هرکاری مجاز بودند و به هر کسی که می خواستند آن ها را تزویج می نمودند و زن از خود هیچ حقّ انتخابی نداشت، به گونه ای که در بسیاری از اوقات، از همان دوران بچّگی، به مردی واگذار یا با چیزی معاوضه می شد.
همۀ این رفتارها در مورد عموم زنان و دختران، مطرح بود و نیزان و غلامان و برده ها و خدمتکاران، اوضاع بسیار بدتر و شنیع تر از این داشتند و درست به منزلۀ حیوانات، با آن ها برخورد می شد.
آری، اسلام در چنین شرایطی، در شبه جزیرۀ عربستان، ظاهر شد، علاوه بر آن که روحیّات و اخلاقیّات توحّش آمیز خاصّی در سایر عرصه ها نیز در میان بیشتر مردمان آن روزگار، در آن مناطق، چشم گیر بوده است، مسائلی همچون: تعصّب های خاصّ قبیله ای، رسوم غلط قوی و عشیره ای، خشونت های بی رویّه، و مانند آن. از این روست که قرآن کریم و پیشوایان دین اسلام (علیهم السلام) از این دوره، با عنوان «دوران جاهلیّت» یا «عصر توحّش» نام برده اند.
در چنین اوضاعی، به اعتراف دوست و دشمن، دین اسلام، به رهبری رسول خاتم اسلام (ص) - کامل ترین و متعالی ترین مخلوق الهی در عرصۀ هستی ـ با اتّکا بر آموزه ها و فرستاده های وحیانی و قدرت لایزال پروردگار متعال، اصلاحات خود را به صورت چشم گیر و همه جانبه و در عین حال با سیاست ها و تدبیرهای خاصّ خود، آغاز نمود و در بسیاری از عرصه ها، در همان دهه های اوّل و در مورد برخی از مقوله ها با طرح سیاست های تدریجی و توأم با درک و مصلحت اندیشی، درگذر زمان، به موفقیّت های بی نظیری دست یافت. شعارهای اساسی دین اسلام، همچون: عدالت، صلح طلبی، ظلم ستیزی، رحم و مروّت، انصاف، وجدان، اخلاق محوری، کار و تلاش، استقلال، حق مداری، عزّت مداری، اصلاح طلبی، شجاعت، پرهیز از تعصّبات افراطی، تعادل و پرهیز از افراط و تفریط، عقل محوری و مانند آن، علاوه بر تأثیرگذاری در فضای ظهور اسلام، به سرعت به گوش جهانیان رسید و فراگیر شد و موجبات توسعۀ اسلام و ارزش های اسلامی را در سطح جهان گستراند. خرافه ها و عقاید جاهلی بسیاری به مرور زمان کم رنگ شدند و حقوق انسانی و اخلاقی، از پشت میله های زندان بیرون آمد و جای خود را به عقل و فطرت و وجدان بخشید. به مرور زمان، بحث از حقوق زنان، فرزندان، برده ها، کنیزها و حتّی حیوانات، در تشریعات این دین مبین، از ناحیۀ پیشوایان دین، مطرح شد و دقّت های رفتاری در این زمینه، صورت گرفت.
رسول اکرم (ص) به خوبی می دانست که: برخی پدیده ها را  نمی توان به صورت دفعی و یک مرتبه در میان تمدّن جاهلی عرب، اصلاح نمود، لذا تدابیر بلند مدّتی در این عرصه ها به خرج داد، تا آن که به مرور زمان، سنّت های جاهلی تضعیف شده و از میان رفتند. پدیده هایی مثل: برده داری و کنیزداری، محرومیّت زنان از برخی فرصت های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، برخی معاملات و عقدهای باطل و ظالمانه، و مانند آن، که به اعتراف برخی متشرقان همچون «ویل دورانت» مورّخ مشهور مسیحی، اسلام در تعدیل آن ها اساسی ترین نقش ممکن را ایفا نمود.
ما در خصوص هر یک از این ادّعاها، در مباحث بعدی این پژوهش، مدارک کافی ارائه خواهیم داد و این بحث، تنها به عنوان مقدّمه ای مطرح شد؛ لذا از همۀ مخاطبان گرامی، به ویژه بانوان مسلمان، خواستاریم تا ادامۀ این مباحث را به صورت جدّی پیگیری نموده و در صورت امکان، ضمن نقد و انتقاد، با ارائۀ مدارک تکمیلی در این خصوص، در رونق و غنای بیشتر این سلسله مباحث، که به موضوع «زن، مقام و شخصیّت و حقوق او در اسلام» مرتبط است، سهیم باشند.
بنای ما بر آن است که: همۀ مطالب عرضه شده در ادامۀ این مباحث، به صورت علمی و متناسب با مختصّات استنباط پویا مطرح شود و از ارائۀ مباحث غیرمستند و شعاری پرهیز گردد. ضمناً در بررسی اعتبار سندی و متنی متون و داده های دینی، به پیشرفته ترین و منطقی ترین روش ها اتّکا گردد و از نظریّات افراطی و تفریطی و غیرمنطقی موجود، اجتناب شود. هرچند که نظریات و داده های سست و بی اساس نیز مطرح و در قالب شبهات مورد نقد و بررسی، قرار خواهد گرفت.
به امید آن که این مباحث، در مسیر اعتلای ارزش های ناب اسلامی در مقام عقیده و عمل، در مقیاس جهانی، سودمند واقع شده و موجبات نشر و ترویج بیشتر اندیشه های ناب و حقیقی اسلام را فراهم آورد.
بنده، در پایان این گفتار، به دنبال یک شعری خوب بودم تا در دفاع از شخصیّت والای زن از منظر اسلام، بتوانم آن را به عنوان حُسن ختام، به خوانندگان گرامی، تقدیم نمایم. امّا بی پرده، عرض می کنم: متأسّفانه، در میان شاعران معروف و قدیم، نه تنها شعر چندان قابل توجّهی یافت نکردم، بلکه بیشتر شعرهای سروده شده از ناحیۀ برخی معاریف و مشاهیر را متناسب با همان عقاید جاهلی و عامیانه دیدم، اشعار بزرگانی همچون: نظامی گنجوی، فردوسی، سعدی، ناصر خسرو، ابوالقاسم لاهوتی، فخر الدین اسعد گرگانی، ایرج میرزا، عارف قزوینی، اسدی طوسی، اوحدی و مانند آن ها. به جز اشعاری نادر از برخی شاعران قرن گذشته، همچون پروین اعتصامی و مانند او، یا برخی شاعران معاصر. از این رو، بر آن شدم تا ضمن آوردن شعر مرحومه پروین اعتصامی در این راستا (هر چند که انتقاداتی بر برخی ابیات او وارد است)، شعری از خود نیز به همۀ مخاطبان گرامی تقدیم نمایم.

سرودۀ مرحومه پروین اعتصامی در مقام زن

                        زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
                                                                             پیشه اش، جز تیره روزی و پریشانی نبود
                        زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
                                                                            زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
                        کس چو زن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد
                                                                            کس چو زن در معبد سالوس،  قربانی نبود
                        در عدالتخانۀ   انصاف، زن  شاهد    نداشت
                                                                            در  دبستان  فضیلت، زن    دبستانی  نبود
                        دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب
                                                                            آشکارا   بود   این   بیداد،    پنهانی   نبود
                        بس کسان را جامه و چوب شبانی بود،  لیک
                                                                           در  نهاد جمله گرگی   بود،   چوپانی   نبود
                        از   برای   زن    به   میدان     فراخ     زندگی
                                                                           سرنوشت  و قسمتی جز تنگ میدانی نبود
                        نور دانش را  ز چشم زن،  نهان  می داشتند
                                                                           این ندانستن، ز  پستی و  گران جانی نبود
                        زن کجا بافنده می شد بی نخ و  دوک  هنر
                                                                           خرمن و حاصل نبود آن جا که دهقانی نبود
                        میوه های   دکّۀ  دانش   فراوان   بود،  لیک
                                                                            بهر  زن ،  هرگز  نصیبی  زین  فراوانی نبود
                        در قفس می آرمید و در قفس می داد جان
                                                                           در  گلستان، نام  ازین  مرغ  گلستانی نبود
                        بهر  زن،  تقلید  تیه  فتنه  و  چاه    بلاست
                                                                            زیرک آن زن، کو  رهش این راه ظلمانی نبود
                        آب و  رنگ از علم  می بایست شرط  برتری
                                                                           با  زمرّد   یاره     و   لعل  بدخشانی    نبود
                        جلوۀ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست
                                                                           عزّت  از  شایستگی  بود  از هوسرانی نبود
                        ارزش پوشانده کفش و جامه  را  ارزنده  کرد
                                                                             قدر   و  پستی، با  گرانی و به ارزانی نبود
                        سادگی و  پاکی  و  پرهیز، یک یک  گوهرند
                                                                            گوهر  تابنده    تنها     گوهر   کانی    نبود
                        از زر و زیور چه سود آن جا که نادان است زن
                                                                            زیور  و  زر،  پرده پوش    عیب   نادانی نبود
                        عیب ها را جامۀ پرهیز  پوشانده ست   و بس
                                                                            جامۀ   عُجب   و   هوا  بهتر   ز عُریانی نبود
                        زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است  و بس
                                                                            پاک   را   آسیبی   از   آلوده دامانی   نبود
                        زن چو گنجور است و عفّت گنج و حرص و آز دزد
                                                                            وای   اگر    آگه    ز آیین    نگهبانی    نبود
                        اهرمن   بر   سفرۀ  تقوا   نمی شد   میهمان
                                                                            زآنکه می دانست کآنجا جای مهمانی  نبود
                        پا به راه  راست   باید داشت، کاندر   راه   کج
                                                                            توشه ای    و  رهنوردی، جز  پشیمانی نبود
                        چشم و  دل را پرده  می بایست امّا از  عفاف
                                                                            چادر     پوسیده، بنیاد    مسلمانی     نبود
                        خسروا، دست   توانای   تو    آسان   کرد کار
                                                                            ورنه  در  این  کار  سخت، امید  آسانی نبود
                        شه نمی شد گر در این گمگشته کشتی  ناخدای
                                                                            ساحلی   پیدا   از   این  دریای طوفانی نبود
                        باید   این   انوار  را   پروین  به  چشم عقل دید
                                                                            مهر  رخشان  را   نشاید   گفت نورانی نبود

نکته: برخی از نویسندگان، این شعر مرحومه پروین را در دفاع از کشف حجاب رضاخانی معرفی کرده و او را از مخالفان حجاب ظاهری دانسته اند، آن جا که پروین آیین عفّت را تنها به حفظ چشم و دل، محدود کرده و چادر پوسیده را شرط مسلمانی ندانسته  است. به ویژه آن جا که خسرو شاهنشه را خطاب قرار داده و اقدامات او را موجب آسانی کار و درهم شکسته شدن این طلسم جفا در حقّ زن دانسته  است. شاید نگارنده نیز در برخی نوشته هایم، برحسب فهم اولیّۀ خود، چنین دیدگاهی را مطرح کرده باشم؛ امّا با تأمّلی بیشتر در این شعر مرحومه پروین اعتصامی، به نظر می رسد: هرچند که چنین اشکالاتی نیز محترم هستند و شاید موجبات توجّه بیشتر شاعران را در به کارگیری برخی الفاظ در اشعارشان فراهم آورد؛ امّا اوّلاً چنین محمل هایی برای شعر پروین، قطعی نیستند؛ بلکه چنین تطبیق هایی میان موضوعات در مقام شعر، طبیعی است و  در اشعار بسیاری از شاعران بزرگ نیز در مقام بیان اهمیت ویژۀ یک مطلب در مقابل رتبۀ پایین تر، کاملاً مشهود است. به عنوان نمونه، مذمت های حافظ از زهد و عبادت و مانند آن را در مقام بیان اهمیت ویژۀ لایه های درونی معرفت، خوب بنگرید. قطعاً مراد حافظ، نکوهش ذاتی و مطلق این موضوعات نیست؛ چرا که در اشعار دیگر او این مطلب کاملاً آشکار است؛ بلکه در مقام شعر، حافظ به نوعی به دنبال بیان اهمیت ویژه و اساسین و غیرقابل مقایسۀ معرفت واقعی و قلبی بوده و از طرف دیگر، صرف زهد ظاهری و عبادت ظاهری بدون معرفت قلبی را مورد هدف قرار داده است.
در این شعر نیز، مرحومه پروین اعتصامی، ابتدا به بیان اهمیت ویژۀ عفّت قلبی و درونی زن پرداخته که از لحاظ آموزه های اسلامی نیز حقیقت همین است و اصلاً قابل مقایسه با مظاهر ظاهری حجاب و عفّت نیست؛ و از طرفی دیگر، در این فرایند تطبیق، به دنبال نکوهش گونه هایی از مظاهر ظاهری و توخالی حجاب بوده که در آن ها فقط به ظاهر امر بسنده شده و به عفّت قلبی و درونی و چشمی توجّهی نمی شود. و یا حتّی از عبارت «چادر پوسیده» بیشتر این برمی تابد که او بیشتر به دنبال نکوهش نوعی رهبانیّت و زهد افراطی و ژنده پوشی زنان به بهانۀ حفظ حجاب ظاهری بوده که اوّلاً در مقایسه با عفّت درونی، مرجوح است و ثانیاً چنین سلیقه ها و عملکردهایی، پشتوانۀ دینی معتبری ندارند.
نکتۀ دوم آن که: ارتباط دادن خطاب پروین به «خسروا» و «شه» و مانند آن، به نوعی از توهّم برخی محقّقان نشأت گرفته و هیچ دلیل و سند و قرینۀ دیگری بر دفاع آن مرحومه از سیاست های رضاخانی در دست نیست؛ بلکه از ملاحظۀ همۀ ابیات آمده در این شعر، به نظر نگارنده، مخاطب او به احتمال قوی تر، حضرت رسول گرامی اسلام (ص) بوده که زن را از آن عقاید جاهلی، که در برخی ابیات نیز به آن ها پرداخته، نجات داده است. یا شاید برخی عالمان مجاهد هم عصر او که در دفاع از شخصیّت زن، به صورت متعادل، فعالیت داشته اند. به هرحال، واقعیّت ها و آموزه های مثبت این شعر را نباید نادیده گرفت که مرحومه پروین در آن ها واقعاً هنرنمایی کرده و در زیباترین الفاظ، آن ها را به کار برده است.

سرودۀ نگارنده در دفاع از مقام والای زن

زن کیست  نسیم مهربانی            زن چیست چراغ زندگانی
زن  طلعت  عشق لایزالی             سرمایۀ رشد   بی مثالی
آیینۀ    کردگار         باری             شایان    خلافت     الهی
زن   راز  بقای  خلق   برتر             زن   آیتی  از   جمال داور
زن را چو خدا ستایش آورد            از  رتبۀ   مرد، کم   نیاورد
قرآن چو به داوری نشسته            زن را نستوده جز خجسته
آدم   به   زمین   نبود  آرام            حوّا   نَبُدی   نبود چون رام
زن  در  نظر  رسول  و قرآن            حُبّش شده از نشان ایمان
در  سیرۀ انبیای سرمست            تکریم زنان، اصل اصل است
از  دامن  او   روند   معراج             بر پیکر خلقت است چون تاج
قرآن   به  کنار  مرد  از  زن            آورده سخن به سانِ مَسکَن
فرمود   رسول   خاتمِ  حق            بی حرمتیِ زن است ناحق
در شأن  زنان، نتیجه  مریم            بانوی    طهارت   و    مکرّم
در عصر خودش تمام مردان            در  محضر  او  غریق نقصان
بالاتر   از   آن   بتول  اعظم            زهرای   رضیّه    و   معظّم
آحادِ     خلایقِ        الهی            در  معرفتش  نیافت راهی
زین گونه زنان،  هزارِ    دیگر           هر یک ز هزار مرد، برتر
افسوس  که  در مرام نادان            تحریف شده مقام انسان
در  کف  چو   ندارد او دلیلی           تهمت بزند که زن ذلیلی
گر  زلّت  زن  بُوَد  به  تکریم            باکی نبود که زن ذلیلیم
«خاک» از هنر زنست اینسان         آورده جواهری به میدان

 

فصل اوّل ـ حقیقت مسألۀ زن

 

.... ادامه دارد

Tags: اسلام زن جنسیت