اقتصاد (1)

 اصول رشد و توسعۀ اقتصادی  از منظر اسلام

حمید احمدی جلفایی

 

پیشگفتار

 

«اقتصاد» از آشناترین واژه ‏های بشری است که مفهوم آن با لغت‏ های مختلف، از دیرباز برای همۀ اقوام و ملّت‏ها و افراد، بیش از هر مسألۀ دیگری که با واقعیت‏ های زندگی در ارتباط باشد، آشنا بوده و بیش از سه قرن است که توسعۀ اقتصادی به صورت نسبتاً نظام‏ یافته، به مهمترین دغدغۀ جوامع بشری، تبدیل شده است.
دانش اقتصاد نیز تقریباً پس از عصر رنسانس علمی، به صورت منظّم و هدفمند، در همین راستا شکل یافته و روز به روز در حال توسعه و تشعّب و جزئی شدن است.
روشن است که: جزئی شدن، یکی از مهمترین شاخصه ‏های علمیّت هر دانشی است و این مسأله در رابطه با اقتصاد در توسعۀ اقتصادی و سایر واژگان مرتبط با آن، از رشد قابل توجّهی برخوردار بوده است.
اجمالاً می‏ دانیم که: «اقتصاد» یک دانش واقعی و تجربی است و در ارکان اصلی خود، چندان ارتباطی با ارزش‏ ها و آرمان‏ ها ندارد، جز آن‏که در مفهوم توسعۀ همه ‏جانبه، اهمیّت ارزش‏ ها و آرمان‏ ها و فرهنگ‏ ها، به عنوان رکنی از ارکان توسعه، در پیشرفته‏ ترین نظریّات ارائه شده، مطرح است و اثبات این واقعیت نیز در جای خود، خواهد آمد. امّا صرف دانش «اقتصاد»، ارتباطی با ارزش‏ ها ندارد؛ بلکه این مکاتب دینی هستند که متناسب با نوع پارامترهای موجود در آن‏ها در دانش اقتصاد، تأثیر گذاشته و اهداف، نتایج و برخی پارادوکس‏ های آن را با ارزش‏ های مکتب، همسو می‏ نمایند؛ از این‏ رو، اضافه نمودن «اقتصاد» به ادیان یا مکاتب دینی، چندان از پشتوانۀ منطقی، برخوردار نیست. و به همان جهت است که بسیاری از نظریّه‏ پردازان این عرصه ـ به ویژه در راستای بررسی این دانش از منظر اسلام، همچون شهید صدر در کتابش اقتصادنا ـ تأکید دارند که بایستی «مکتب اقتصادی» را به ادیان و فرهنگ‏ ها یا تمدّن‏ ها افزود، نه خود دانش اقتصاد را (نک: اقتصادنا، ص 29).
به عبارتی دیگر: ما چیزی به نام اقتصاد اسلامی، یا اقتصاد شیعی، یا اقتصاد قرآنی، یا اقتصاد مسیحی و مانند آن نداریم؛ بلکه «مکتب اقتصادی اسلام» یا «مکتب اقتصادی مسیح» یا مانند آن، قابل طرح و نظریّه‏ پردازی است. یعنی: دانش اقتصادی که در فضای اسلام، نفس می‏ کشد و ا هداف کلّی خود را با اهداف و مقاصد شریعت، همسو می‏ نماید و حدود و محدوده‏ های شرعی آن در فرایند بررسی‏ های اقتصادی، لحاظ می‏ گردد و اصول و مبانی آن، بر سر آن سایه ‏انداز است.

شکّی نیست که: مکتب اسلام، توجّه ویژه ‏ای به سعادت و خوشبختی و رشد دنیوی افراد و جوامع مسلمان دارد و این مسأله، توأمان با سعادت اخروی و تکامل روحی و معنوی انسان، به صورت تعادل‏ آمیز و هدفمند، در قالب تعالیم نظام‏ یافته و منسجم، در متون شریعت، گنجانده شده است؛ برخلاف برخی مکاتب و ایدئولوژی‏ های موجود که چنین تعادل هدفمندی در آن‏ها به چشم نمی‏ خورد، یا آن که تا حدودی ضعیف است.
اثبات این مطلب، با توجّه به گونه‏ هایی از آموزه های قرآن و سنّت که در فصول بعدی کتاب خواهد آمد، بسیار آسان است و در جای خود مفصّلاً به آن خواهیم پرداخت.
 امّا به صورت خلاصه، مبارزۀ اسلام با وهابیّت و زهد افراطی در دنیا و مذمّت تارکان دنیا و تشویق آن به سعی و تلاش مضاعف و تولید هدفمند و افزایش سرمایه‏ گذاری و تشویق به کسب درآمد مشروع و ثروت سالم و به کارگیری آن در جهت مصرف بهینه و انفاق و احسان و خدمتگزاری به افراد و جامعه و مانند آن، در جای خود، ثابت شده است.
وانگهی هر مکتب فکری، در ابعاد مختلف مربوط به اقتصاد، یک سری تعالیم، ارزش ‏ها و تئوری‏ های خاصّی دارد و این‏ گونه نیست که اصل این مسئله، تنها دربارۀ شریعت جاودانۀ اسلام، ادّعا گردد؛ امّا بحث بر سر نظام ‏یافتگی و اعتدال موجود است، که ادّعا می‏ شود: در مکتب اسلام، بیش از هر مکتب دیگری، این مسئله، لحاظ شده و اهداف متعالی خاصّی برای این منظور، ترسیم شده است؛ به ویژه، در عرصه‏ هایی مثل توزیع و مدیریّت اقتصادی، که در تعالیم اسلامی، با تأکید بسیاری در این زمینه بحث شده و اهداف، اصول و ارکان ویژه ‏ای در این راستا، طراحی شده است.
همین‏ گونه است در خصوص هر یک از ابعاد دیگر اقتصاد، همچون: تولید، مصرف، توزیع، خدمات و مانند آن. و نیز دربارۀ هر یک از زیر شاخه ‏های مباحث اقتصادی، همچون: منابع تولید، نیروی انسانی، معادن، شیوه‏ های تولید، تولید کارآمد، بهینه‏ سازی مصرف، توزیع هدفمند و از این قبیل.
از این گذشته، در فرایند توسعۀ همه جانبه، که به ابعاد مختلفی همچون: توسعۀ اقتصادی، توسعۀ اجتماعی، توسعۀ فرهنگی، توسعۀ سیاسی و مانند آن، نظر دارد، باز اسلام، تعالیم ویژه و راهگشای خود را دارد که در جای خود، بحث خواهد شد.
لذا ضرورت بحث از «اصول رشد و توسعۀ اقتصادی از منظر اسلام» بیش از این نیاز به توضیح ندارد و روشن است که: تلاش بیشتر در راستای کشف اصول و قواعد و ارکان اقتصاد و توسعه در اسلام، در سایۀ مطالعات هدفمند و گسترده و بررسی و تحلیل‏های لازم در داده‏ های دینی، به همین منظور، از جمله اولویّت‏ های پژوهشی در راستای اسلام‏ شناسی به حساب می‏ آید.
نگارنده، تقریباً از سال 1378 شمسی به بعد که چهارمین ترم تحصیلی اقتصاد نظری را با ورود به عرصۀ تحقیق و پژوهش در راستای مطالعات اسلامی ـ به ویژه قرآنی و حدیثی ـ توأم نمود، در راستای این طرح، تحقیقات خود را شروع کرده و ابتدا تنها در محدودۀ برخی منابع حدیثی، صورت پذیرفت و در قالب تحقیقات کلاسی، چند مورد ارائه گردید. بعداً این موضوع، مورد خوشایند واقع گردید و به مرور زمان، بخشی از مطالعات خود را در این راستا ادامه دادم، تا این‏که در فرصت پیش آمده، تصمیم گرفتم تا اطّلاعات جمع‏ آوری شده را منظّم و در قالب سلسله مباحثی به مخاطبان این عرصه، تقدیم نمایم.

پرسش ‏های اصلی پژوهش

 

1.    آیا می‏ توان وجود «دانش اقتصاد اسلامی» را ثابت کرد؟
2.    آیا اسلام، اهداف، اصول و برنامه ‏های روشن و قابل آزمونی در زمینه ‏های مختلف اقتصاد و توسعه دارد، یا نه؟ در صورت مثبت بودن جواب، این اهداف و اصول و برنامه ها کدام‏ اند؟
3.    منابع معتبر استخراج اهداف، اصول و برنامه‏ های مکتب اقتصادی اسلام، کدام‏ اند؟
4.    مبانی تحلیل و پردازش داده ‏های دینی در این راستا، چه هستند؟
5.    به صورت کلّی، مکتب اقتصادی اسلام در مقایسه با سایر مکاتب اقتصادی، چه برتری‏ های خاصّی دارد؟
امّا پیش از پردازش به این پرسش ‏ها، بدیهی است که: آشنایی مخاطب با یک سری مفاهیم اوّلیه، مباحث تاریخی مرتبط با مکاتب اقتصادی، پیشینۀ بحث از مکتب اقتصادی اسلام، اهمیّت اقتصاد از منظر اسلام، و مانند آن، ضروری می‏ باشد؛ لذا در چند فصل اوّل پژوهش، به این گونه مباحث خواهیم پرداخت.

فصل اوّل

کلّیات و مفهوم‏ شناسی اوّلیّه

 

«اقتصاد» و معنای لغوی آن
واژة «اقتصاد» که عمدتاً در دو زبان فارسی و عربی، مورد استعمال قرار ‏گرفته، در اصل، از واژگان عربی بوده و از مادّة «قصد» می‏ باشد. معمولاً از این مادّه، چهار معنا اراده می‏ شود:
نخست: توجّه نمودن به چیزی و قصد کردن آن.
دوّم: به جای آوردن چیزی.
سوم: میانه، متوسّط و حدّ اعتدال.
چهارم: راست، درست، مستقیم و استوار.
بیشترین کاربرد آن، پس از معنای قصد و توجّه و اراده، معنای سوّم، یعنی میانه و متوسّط و حدّ اعتدال از هر چیزی است. واژۀ «اقتصاد» مطابق این معنا یعنی: حدّ توسّط میان اسراف و تقصیر، یا میان افراط و تفریط، یا: عدم تجاوز از حدّ اعتدال، و مانند آن. البتّه معنای چهارم نیز کاربردش در این رابطه، قابل توجّه است [نک: کتاب العین، لسان العرب، مصباح المنیر، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (مادّة قصد)].
با توجّه به معنای اصطلاحی «اقتصاد» در عرصة دانش مربوط، انتظار می‏ رود در ادبیّات عرب نیز واژۀ «اقتصاد» به معنای تدبیر امور، پر کاربرد باشد؛ امّا چنین کاربردی وجود ندارد و در متون دینی اسلامی، عمدتاً برای این منظور، از مادّة «دبر» و واژۀ «تدبیر» استفاده شده است. به ویژه آن ‏که: بیشتر رسالت دانش اقتصاد، سامان دادن به امور معاش فردی و اجتماعی است؛ ولی در ادبیّات دینی اسلامی، «اقتصاد در معاش» بیشتر به همان معنای میانه ‏روی و پرهیز از افراط و تفریط، یا اسراف و تبذیر و مانند آن آمده است.
با توجّه به مطالب گفته شده، کاربرد واژۀ «اقتصاد» در این دانش، بیشتر با دو معنای استقامت و اعتدال، همسویی دارد [نک: تاج العروس (مادّة قصد)]. بدین معنا که: دانش اقتصاد، به دنبال مستقیم ساختن تصمیمات مرتبط با پارامترهای اقتصادی در مسیر هدفمند و کارآمد و پربازده و ایجاد اعتدال و تعادل در میان آن‏ها است.
البتّه این تعریف، تنها با توجّه به مفهوم مندرج در واژة «اقتصاد» در لغت عرب است، آن هم در صورتی که بخواهیم دلیل انتخاب این واژه را بکاویم، و الاّ می‏ توان هرگونه بار معنایی دیگری را بر این واژه، به عنوان معنای انصرافی، تحمیل نمود.
علاوه آن‏که: اصل پیدایش دانش اقتصاد به صورت هدفمند و نظام ‏یافته، بیشتر در تمدّن‏ های مربوط به غیر عرب زمین است و در واقع، این واژه برای واژۀ «Economics» در لغت انگلیسی است که در اصل از زبان یونانی از «اُیکُنُمیا» اقتباس شده است. این واژۀ یونانی نیز از دو بخش(Oiko) یا (Oikos) به معنای خانواده و (Nemin) یا   (nomo)به معنای روش یا قانون، برگرفته شده است. یعنی: قواعد خانه یا خانوار؛ تقریباً به معنای تدبیر منزل.
البتّه معنای دیگر (ایکو) اموال و (نومو) اداره کردن است؛ یعنی: اداره و مدیّریت اموال [خودآموز اقتصاد، فدیر لوییس، ترجمۀ فیروزه خلعت‏بری، شباویز ـ تهران، ص 8].
و مطابق تحقیقات به عمل آمده، مطالعات منظّم این دانش و پیدایش این عنوان، تقریباً به دو و نیم قرن پیش از این برمی ‏گردد، در صورتی که آغاز مطالعات اقتصادی در جهان اسلام، به صورت علمی و نظام ‏مند، تقریباً به نیمه‏ های دوم قرن بیستم میلادی (قرن‏ 14 قمری) برمی‏ گردد. مطابق تحقیقات صورت گرفته، این اصطلاح به همین معنای مدیریّت امور اموال یا مدیریّت خانه یا جامعه، قبل از میلاد، توسّط اندیشمندانی همچون ارسطو، گزنفون و مانند آن‏ها، به کار می‏ رفته است.

تعریف علم اقتصاد

علم اقتصاد به عنوان شاخه ‏ای از علوم اجتماعی که تقریباً دو و نیم قرن از عمر پیدایش مستقل و نظام ‏یافتۀ آن می‏ گذرد، از معدود علومی است که هنوز یک تعریف جامع و نسبتاً مشترکی در میان اندیشمندان این عرصه، پذیرفته نشده و تعداد تعریف ‏های ارائه شده از نخستین سال‏های پیدایش تاکنون، آن چنان بسیار و با اختلاف از هم هستند که به گفتۀ «ساموئلسن» از اقتصاددان معروف جهان:
تعریف علم اقتصاد، به گونه ‏ای است که اگر محقّق، یک ساعت در گوشۀ کتابخانه‏ ای مجهّز، به مطالعۀ اقتصاد بپردازد، می‏ تواند صورت این تعاریف را در یک ساعت، به چند برابر افزایش دهد [اصول علم اقتصاد، ساموئلسن هاوس نورد، ترجمۀ مرتضی محمدخان، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، طلیعۀ کتاب].
منشأ اصلی اختلاف در این زمینه، به تعدّد دیدگاه ‏ها در خصوص موضوع و هدف این دانش بر می‏ گردد. این که از همان دوره‏ های اوّلیّه، در میان اندیشمندان مختلف، در موضوع و هدف این دانش، اختلاف بوده و این اختلاف دیدگاه ‏‏ها در طول دوره ‏‏های مختلف، به ویژه با شکل‏ گیری مکاتب جدید و تبدّل آن‏ها از کلاسیک به نئوکلاسیک و مانند آن - که تفاوت‏ها آن‏ها در فصول بعدی، تشریح خواهد شد - دامنۀ بسیاری داشته و باعث شده که در هر دوره‏ ای از تاریخ، تعاریف شکل یافته، بر اصول و مقاصد خاصّی، تکیه نمایند. ضمن آن‏که در طول زمان، همواره رسالت علم اقتصاد در نزد اندیشمندان، جدّی تر گشته و به مرور زمان، به موضوعات این دانش، افزوده شده است.
روشن است که: تعریف هر دانشی، معمولاً بر اساس یکی از پارامترهای اصلی یا پیرامونی آن: موضوع، غایت، مسائل، یا روش‏ های به کار رفته، صورت پذیر است؛ لذا به جهت نوسان این هر چهار پارامتر دربارۀ این دانش ـ که می‏ توان آن را از حسّاس ‏ترین و پرچالش ‏ترین علوم اجتماعی نام برد ـ تعریف های ارائه شده نیز از تنوّع بسیار برخوردار هستند. سخن «جان استوارت میل» از اقتصاددانان معروف جهان نیز به همین مسأله اشاره دارد، آن‏جا که می‏ گوید: «تعریف یک علم، به طور اجتناب‏ ناپذیر، بعد از طرح موضوعات آن و در زمانی دورتر، امکان‏ پذیر است».
در برخی از تعاریف ارائه شده، از ابعاد و منظرهای خاصّی، به این دانش نگریسته شده و هر کسی از یک بُعد خاصّی و از منظری ویژه و مرتبط با یکی از زیرشاخه ‏های این دانش، به تعریف آن، اقدام نموده است؛ مثلاً برخی تعاریف، بیشتر ناظر به جنبۀ خُرد اقتصاد و در مقابل برخی دیگر جنبه ‏های کلان اقتصاد را بیشتر مدّ نظر داشته‏ اند.
البتّه در این میان، گاه ایدئولوژی‏ ها و ارزش‏ ها و آرمان‏ ها نیز در تعاریف ارائه شده، دخالت داده شده ‏اند.
با توجه به آن‏چه گفته شد، منشأ اختلاف‏ های پردامنه در عرصۀ تعریف  دانش اقتصاد، به یکی از چند امر زیر، بر می‏ گردد:
1.    توسعۀ روزافزون موضوعات ومسائل این دانش.
2.    تفاوت‏ های مکتبی.
3.    مبانی و روش‏ های به کار رفته.
4.    جهت ‏گیری‏ های خاص در تعاریف بر اساس زیرشاخه ‏های این دانش، یا ابعاد مختلف آن.
5.    ارزش ‏ها و آرمان ‏ها.
سیری در تاریخچۀ علم اقتصاد و پیدایش آن، نشان می‏ دهد که: در نخستین دوره‏ های پیدایش مسائل این دانش، که هنوز به صورت نظام ‏یافته و به صورت مستقل از سایر شاخه های علوم اجتماعی، مطرح نبوده، عمدتاً از آن با عنوان «اقتصاد سیاسی» یاد شده است. در این دوره که تا نیمۀ دوم قرن 18 میلادی می‏توان آن را محدود کرد و به دورۀ «مرکانتی لیست‏ ها» یعنی «زر اندوزان» اختصاص دارد، تعاریف ارائه شده در این عرصه، بیشتر معجونی از مسائل سیاسی، اخلاق، فلسفه و منطق را در کنار مدیریّت خانه یا جامعه، در بر دارند.
«مرکانتی لیست‏ها» کسانی بودند که به عنوان نخستین باحثان دانش اقتصاد می‏ توان از آن‏ها نام برد. آن‏ها اعتقاد داشتند که: با افزایش ثروت ملّت‏ها ـ که از طریق گسترش تجارت با به دست آوردن طلا حاصل می‏ شود ـ رفاه ملّت بیشتر خواهد شد [نک: اقتصاد بین الملل، محتشم دولتشاهی طهماسب، انتشارات پشتوتن، چاپ هشتم، سال 1384 ش].
با استقلال مسائل این دانش از مجموعۀ علوم اجتماعی، که تقریباً در نیمۀ دوم قرن 18 با اوّلین کتاب «آدام اسمیت» فیلسوف اسکاتلندی ـ معروف به پدر علم اقتصاد ـ تحت عنوان «تحقیقی در ماهیّت و علل ثروت ملل» در سال 1776 م صورت پذیرفت، تلاش‏ های جدّی اندیشمندان این عرصه، برای ارائۀ تعاریف دقیق ‏تر نیز آغاز گردید.
خود «آدام اسمیت» نخستین نظریّه‏ پرداز جدّی این عرصه بود که موضوع این دانش را «تحقیق در ماهیّت و علل ثروت ملل»، و نام دیگر این دانش را «علم ثروت» و هدف آن را «دستیابی به ثروت مادّی و افزایش رفاه ملّت‏ ها» اعلام کرد. از او نقل شده است:
شاخه‏ای از دانش یک دولتمرد یا قانونگذار، با اهداف دوگانة: فراهم کردنِ درآمد سرشار و معاش خوب برای مردم ... و تأمین کردن درآمد برای دولت جهت هزینه در خدمات عمومی.
[ Political economy, The New Palgrave, Adictionary of Economics, V.3,P. 9.5 Pp.904-07].
این نظریّه تا اواخر قرن 19 میان طرفداران مکتب اقتصادی که به مکتب کلاسیک شهرت یافت، مطرح بوده است.
البتّه در همین دوره، برخی، هرچند با بینش طعنه ‏آمیز، به این دانش، نگریسته اند؛ امّا تعاریف آن‏ها نیز قابل توجّه است. به عنوان نمونه «ژان باپتیست سه» در 1803 همزمان با جدا کردن علم اقتصاد از کاربرد آن در سیاست گزاری‏ های عمومی (Publicapolicy) آن را به عنوان «علم تولید، توزیع و مصرف ثروت» تعریف می‏ کند.
[ A Treatise on Political Economy; 1334, C.C.Biddle, ed, Griggand Elliot]
 یا «توماس کارلایل» فیلسوف انگلیسی در 1849 م ضمن به کار بردن طعنۀ «دانش کسل کننده» برای اقتصاد کلاسیک، بر نقد نظرات مالتوس (1789 م) پرداخته است.
 [Occasional Discoourse on the Negto austion, Fraser's Mafazine, republished in Worksof Thomas carlyle, 1904 v.29, Charles Sxribner's Sons, PP. 348-383]
و در همین دوره «جان استوارت میل» فیلسوف انگلیسی در سال 1844 م در تعریف اقتصاد می‏ نویسد:
علمی که قوانین پدیده‏ هایی در جامعه را دنبال می‏ کند که از کارهای مختلف نوع بشر برای تولید ثروت برمی‏ خیزد، تا جایی که این پدیده ‏ها به وسیلۀ تعقیب هدف دیگری متعیّن نشوند.
[On the Definition of Political Economy's and on the method of investiqol tion proper toit, Essay v,un Essays on Some unsettied auestions of political Economy (v39). (Accessed Nov 2011]
با گذر از این دوره که به دورۀ کلاسیک ‏ها مشتهر شد، عصر جدید اقتصاد با عنوان مکتب نئوکلاسیک‏ها با نظریّه‏ پردازی «آلفرد مارشال» در سال 1890 م در کتابچه ‏اش «اصول اقتصاد» شروع شد. وی ضمن نقد تعاریف کلاسیک‏ ها که عمدتاً بر محور ثروت، استوار شده بودند، تلاش کرده تا محوریّت این دانش را از مقولۀ ثروت بالاتر برده و به سطوح فردی و اجتماعی و مطالعة رفتارهای انسانی، سوق دهد. او می‏ نویسد:
اقتصاد، مطالعة انسان است در کسب و کار معمولی‏ اش در زندگی. اقتصاد به کاوش در این می‏ پردازد که: چگونه انسان، درآمدش را کسب می‏ کند و چگونه مصرفش می ‏کند.
[Principles of Political Economy, V.L,PP. 1-2 [8 th ed.یروان مکتب نئوکلاسیک تا چندین دهه، در کرسی نظریّات، صدرنشین بود، تا آن‏که «لیونل رابینز» اقتصاددان انگلیسی، در سال 1932م در تعریف جدید خودش، جهت‏ دهی طبقه ‏بندی کنندۀ تعاریف پیشین را که به انتخاب انواع معیّنی از رفتار می‏ پرداخت، به سمت تحلیل به معنای «تمرکز بر جنبه ‏های مشخّصی از رفتار، که تحت تأثیر کمیابی، تحمیل می‏شوند»  سوق داد و تعریف خود را چنین ارائه کرد:
اقتصاد، دانشی است که رفتار انسان را در رابطه با اهداف و وسائل کمیابی - که قابلیّت استفاده‏ های دیگری نیز دارند - مطالعه می‏ کند.
[An Essay on the Nature and Significance of Economic Science, P.15. London: Mocmillan]
این نظریّه نیز پس از مدّتی، مورد نقد اندیشمندان بعدی، قرار گرفت، تا آن‏که «گری بکر» از توسعه‏ دهندگان این دانش، رویکرد خود را به عنوان «ادغام فرضیّه‏ های تئوری پیشینه ساختن رفتار، ترجیحات ثابت (Stable Preferences) و تعادل بازار، که به صورتی بی‏ ملاحظه و مصمّم به کار گرفته شد» مطرح کرد.
این نظریّه، از خاص‏ گرایی در زمینۀ «فرایند انتخاب و نوع تعامل اجتماعی که این تحلیل را در بر می‏ گیرد» برخوردار است.
[The Economi Approach to uman Behavior, chicago, P.5.]
پس از وی نیز، تعاریف جدیدتری در این عرصه، ظهور یافته، که برخی از آن‏ها عبارتند از:
1.    مطالعۀ چگونگی استفاده از منابع کمیاب جامعه، به منظور تولید کالاهای با ارزش و توزیع بین افراد [ساموئلن ‏هاوس نورد، اصول علم اقتصاد، ترجمۀ مرتضی محمدخان، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ص 6]
2.    فعلم الاقتصاد هو العلم الذي یتناول تفسیر الحیاة الاقتصادیّة و أحداثها و ظواهرها و ...: علم اقتصاد، دانشی است که به تفسیر زندگی اقتصادی و پدیده‏ ها و مظاهر آن می‏ پردازد و ارتباط آن پدیده‏ ها و مظاهر را با علل و عوامل کلّی حاکم بر آن، توضیح می‏ دهد. [شهید صدر، اقتصادنا، ص 29].
3.    علمی که به مطالعۀ کاربرد و نحوۀ تخصیص بهینۀ منابع تولیدی محدود و کمیاب، به منظور تأمین بیشترین نیازهای نامحدود بشری می‏ پردازد [دکتر بهداروند، بخش دوم، جزوۀ درس اقتصاد و فرهنگ].
4.    دانشی است که با توجّه به کمبود کالا و ابزار تولید و نیازهای نامحدود بشری، به تخصیص بهینۀ کالاها و تولیدات می‏ پردازد [همان].
5.    بررسی روش ‏های مختلف با هدف به کار بردن منابع کمیاب و محدود جامعه برای تولید انواع کالاها و خدمات در جامعه، به منظور ارضاع و تأمین هرچه بیشتر و بهتر خواسته‏ ها و نیازهای نامحدود افراد جامعه [منیژه اغمیونی نخعی و رضا نجّار زاده، واژه‏ های کلیدی اقتصاد خرد و کلان، شرکت نشر چاپ بازرگانی ـ تهران، ص 92].
6.    بررسی کردارهای انسان در جریان عادی زندگی اقتصاد (یعنی کسب درآمد و تمتّع از آن برای تربیت دادن زندگی).
 [http://vista. Ir/article/ 367961]
7.    دانش استفاده از منابع محدود برای تولید بیشترین بازدهی. [http://www.pajoohe.com]
8.    دانشی است که به تحلیل تولید، توزیع، مصرف کالاها و خدمات می ‏پردازد. [همان].
9.    مطالعه در بهزیستی استان [نک: اقتصاد خرد و کلان، دکتر باقر قدیری اصل؛ اقتصاد کلان و خرد، دکتر محمود منتظر ظهور].
10.    مطالعۀ رفتارهای اقتصادی افراد و گرو ه‏ها و کیفیّت برقراری تعادل در داد و ستد میان آن‏ها [همان].
11.    علمی که رفتار بشر را به عنوان رابط میان نیازهای نامحدود و عوامل تولید کمیاب که موارد استفادة متعدّدی دارند، مطالعه می‏ کند. [اقتصاد بین ‏الملل، محتشم دولتشاهی طهماسب، انتشارات پشتوتن، چاپ هشتم، 1384 ش، مقدّمه].
12.    به کارگیری فنون و روش ‏های خاصّ جهت تخصیص بهینۀ منابع محدود به نیازهای نامحدود [http://World – trade. Persianblog. Ir/post/62/]
13.    دانش چگونگی انتخاب مردم و جامعه برای به کارگیری و استخدام منابع کمیاب جهت تولید کالاها و خدمات گوناگون و توزیع آن‏ها میان افراد و گروه‏ های مختلف جامعه برای مصرف [تعریف اصطلاحات و کلمات کلیدی علم اقتصاد در تحلیل خانداستنال http://www.bamatahlil.com]
14.    منطقی برای اتّخاذ تصمیمات عقلایی با در نظر گرفتن محدودیّت‏ های مختلف [لودویگ وان محازز www.baursekala.com]].
15.    دانش پول، بهره، سرمایه و ثروت [دانشنامۀ فارسی اقتصاد ـ  .Pdfمبادی%20اقتصادیdaneshnamah. Persiangig.com/books/]
16.    مطالعۀ کاربرد عوامل تولید محدود برای تأمین خواسته ه‏ای نامحدود بشر. [World – trade. Persianblog.ir]
و تعریف های دیگری نیز از این قبیل، که در انواع کتاب‏ها و مقالات اقتصادی، دیده شده است. امّا همان‏گونه که در آغاز بحث نیز گفته شد، مهم در تعریف هر دانشی، اتّکای آن به موضوع، یا غایت یا مسائل و یا مبادی و روش‏های آن است، به نوعی که تعریف، جامع و مانع بوده و تا حدّ امکان، مسائل آن علم را از علوم دیگر، ممتاز سازد.
بر این اساس، اگر موضوعات و مسائل مورد بحث در این دانش را در عصر حاضر، مورد بحث قرار دهیم، متوجّه می‏ شویم که بیشتر تعریف‏ های صورت گرفته ناقص بوده و بخش ‏هایی از رسالت این دانش را از قلم انداخته ‏اند. کلیدی‏ ترین موضوعاتی که در این دانش، امروزه بحث می‏ شود، عبارت‏ اند از:
1.    منابع محدود و کمیاب طبیعت، اعمّ از: نیروی انسانی، سرمایه و ثروت و منابع طبیعی دیگر مثل: زمین، آسمان، معادن، آب‏ها و دریاها و مانند آن.
2.    تخصیص منابع تولید در مسیر نیازهای نامحدود فرد یا جامعه (اعم از کالاها و خدمات).
3.    مطلوبیّت هدفمندی و روشمندی در تخصیص، که با پارامترهایی همچون: ارزش‏های عمومی جامعه، بازدهی بیشتر، کیفیّت استاندارد و مانند آن، امروزه در انواع فرمول‏ های اقتصادی، به مرور زمان، گنجانده می‏ شود.
4.    سامان‏دهی سیستم توزیع عادلانه که با دو عرصة تجارت و خدمات توزیع در ارتباط است. و خود تجارت نیز در دو عرصۀ داخلی و بین‏ المللی مطرح می‏ گردد.
5.    سامان‏دهی بخش مصرف به صورت بهینه.
6.    تلاش برای افزایش و ارتقای ثروت ملّی و رفاه عمومی.
7.    مدیریّت ابعاد مختلف اقتصادی در راستای اهداف تعیین شده.
برای اهل تحقیق، پوشیده نیست که: همۀ این پارامترها به نوعی در دانش اقتصاد مورد بحث قرار می‏ گیرد و برخی از آن‏ها با متغیّرهای آمده و فرمول های اقتصادی، تأثیر مستقیم و تنگاتنگ دارند. و نیز در پیشرفته‏ ترین نظریات اقتصادی، به ویژه در فرایند توسعۀ همه جانبه، این پارامترها دخیل هستند؛ لذا تعریف جامع و دقیق دانش اقتصاد، باید به نوعی دربردارندۀ همۀ این پارامترها باشد.
از این رو، نگارنده، تعریف زیر را برای دانش اقتصاد، پیشنهاد می‏ کند:
مطالعۀ روش‏های تخصیص هدفمند و روشمند منابع کمیاب طبیعت (اعمّ از نیروی انسانی، سرمایه، و مواهب طبیعی) در راستای تولید کالاها و خدمات، برای رفع نیازهای نامحدود افراد یا جامعه؛ و نیز ارتقای ثروت ملّی و رفاه عمومی با بازدهی بیشتر و کیفیّت ایده‏آل؛ و سامان‏دهی توزیع عادلانه و مصرف بهینه.

زیر شاخه ‏های دانش اقتصاد

 

ادامه دارد...

Tags: علم اسلام تدبیر رشد اقتصاد توسعه تدبر دین