اقتصاد (1)

 اصول رشد و توسعۀ اقتصادی  از منظر اسلام

حمید احمدی جلفایی

 

پیشگفتار

 

«اقتصاد» از آشناترین واژه ‏های بشری است که مفهوم آن با لغت‏ های مختلف، از دیرباز برای همۀ اقوام و ملّت‏ها و افراد، بیش از هر مسألۀ دیگری که با واقعیت‏ های زندگی در ارتباط باشد، آشنا بوده و بیش از سه قرن است که توسعۀ اقتصادی به صورت نسبتاً نظام‏ یافته، به مهمترین دغدغۀ جوامع بشری، تبدیل شده است.
دانش اقتصاد نیز تقریباً پس از عصر رنسانس علمی، به صورت منظّم و هدفمند، در همین راستا شکل یافته و روز به روز در حال توسعه و تشعّب و جزئی شدن است.
روشن است که: جزئی شدن، یکی از مهمترین شاخصه ‏های علمیّت هر دانشی است و این مسأله در رابطه با اقتصاد در توسعۀ اقتصادی و سایر واژگان مرتبط با آن، از رشد قابل توجّهی برخوردار بوده است.
اجمالاً می‏ دانیم که: «اقتصاد» یک دانش واقعی و تجربی است و در ارکان اصلی خود، چندان ارتباطی با ارزش‏ ها و آرمان‏ ها ندارد، جز آن‏که در مفهوم توسعۀ همه ‏جانبه، اهمیّت ارزش‏ ها و آرمان‏ ها و فرهنگ‏ ها، به عنوان رکنی از ارکان توسعه، در پیشرفته‏ ترین نظریّات ارائه شده، مطرح است و اثبات این واقعیت نیز در جای خود، خواهد آمد. امّا صرف دانش «اقتصاد»، ارتباطی با ارزش‏ ها ندارد؛ بلکه این مکاتب دینی هستند که متناسب با نوع پارامترهای موجود در آن‏ها در دانش اقتصاد، تأثیر گذاشته و اهداف، نتایج و برخی پارادوکس‏ های آن را با ارزش‏ های مکتب، همسو می‏ نمایند؛ از این‏ رو، اضافه نمودن «اقتصاد» به ادیان یا مکاتب دینی، چندان از پشتوانۀ منطقی، برخوردار نیست. و به همان جهت است که بسیاری از نظریّه‏ پردازان این عرصه ـ به ویژه در راستای بررسی این دانش از منظر اسلام، همچون شهید صدر در کتابش اقتصادنا ـ تأکید دارند که بایستی «مکتب اقتصادی» را به ادیان و فرهنگ‏ ها یا تمدّن‏ ها افزود، نه خود دانش اقتصاد را (نک: اقتصادنا، ص 29).
به عبارتی دیگر: ما چیزی به نام اقتصاد اسلامی، یا اقتصاد شیعی، یا اقتصاد قرآنی، یا اقتصاد مسیحی و مانند آن نداریم؛ بلکه «مکتب اقتصادی اسلام» یا «مکتب اقتصادی مسیح» یا مانند آن، قابل طرح و نظریّه‏ پردازی است. یعنی: دانش اقتصادی که در فضای اسلام، نفس می‏ کشد و ا هداف کلّی خود را با اهداف و مقاصد شریعت، همسو می‏ نماید و حدود و محدوده‏ های شرعی آن در فرایند بررسی‏ های اقتصادی، لحاظ می‏ گردد و اصول و مبانی آن، بر سر آن سایه ‏انداز است.

در محضر حديث (عمومي). 1

 عقل چراغ خانۀ دل


نويسنده : حميد احمدي جلفايي

پيشگفتار

«حديث» واژه اي عربي و در اصل به معناي هر چيز نو و جديد است (فراهيدي،ج3، ص 177، مادّۀ «حدث») .
و گفتار و سخن را نيز حديث مي نامند از آن جهت كه هر سخني نسبت به سخن قبل از خود، تازگي دارد (فيّومي، ج2، ص 124).
امّا در اصطلاح ديني، حديث به گفتار يا نوشتاري گفته مي شود كه به نوعي حكايت از سخن، فعل يا تقرير و تأييد معصومان دين (ع)دارد (شهيد ثاني ،الرعايه، ص 50).
صرف نظر از صحيح يا ناصحيح بودن برخي احاديث يا جعلي بودنشان، كه در واقع پس از احراز ناصحيح بودن يا جعلي بودن ، ديگر حديث نيست،اهميّت «حديث» در مكتب اسلام،از تعريف آن پيدااست؛ چرا كه حكايت از سخنان و كردارهاي بهترين راهنمايان طريق كمال و سعادت،آن چهارده گل بي عيب دارد؛ همان ها كه كلامشان نور و نفسشان چونان نفخۀ صور و خبر خواهي شان نسبت به بشر،مشهور است .
آنچه در عرصۀ «حديث» مهّم است، تشخيص موارد صحيح و معتبر آن از احاديث غير معتبر و ضعيف است، كه نياز به كارشناسي هاي دقيق دارد و كار هر كسي نيست.
غير قابل انكار است كه: در منابع حديثي شيعه و سنّي، احاديث ضعيف و به ويژه جعلي بسياري، توسّط كج فهمان و كج انديشان،غالیان،افراط گران، دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، دشمنان اسلام، طمّاعان و هوسرانان، حكومت هاي سودجو و مانند آن وجود دارد كه بااهداف و اغراض مختلف، در طول تاريخ هزار و پانصد سالة اسلام،وارد منابع اسلامي شده و همواره بيشترين ضربه را بر پيكرۀ فرهنگ اسلامي وارد ساخته است .

روایت و درایت در عرصۀ سیاست(1)

چیستی سیاست

 

حمید احمدی جلفایی

 پیشگفتار

 واژۀ «سیاست»، شاید یکی از مشهورترین واژه ‏ها در عرصۀ زندگانی بشر در جهان پیشرفتۀ امروز است، به گونه‏ ای که حتّی در رده ‏های سنّی نوجوانان نیز مفاهیمی از آن، قابل درک است. این‏ که به هر حال، این واژه، یا به صورت جدّی در ارتباط با مسئولان جامعه و مدیران و رؤسا و مانند آن، یا در مقام بحث از مدیریّت رفتارها و عملکردها توأم با به کار بردن تدبیر و زیرکی و هوشیاری، مطرح است.

این تبادر ذهنی، امروزه پس از توسعۀ جولانگاه‏ های سیاسی در عرصه‏ های مختلف زندگی بشر، حتّی در اذهان عوام مردم نیز ملموس است.
امّا «سیاست» در اصل، یک واژۀ عربی و از مادّۀ «ساس» یا «سوس» مشتق گشته و در فارسی، این مادّه به گزاره‏ های زیر ترجمه شده است: تدبیر، ریاست، رهبری، معامله، قضاوت و داوری، تربیت و پرورش، حفاظت و حراست، مراقبت، مصلحت‏ سنجی، تسلّط، دور اندیشی، پاس داشتن ملک، نگاهداری، مردم‏داری، رعیّت‏ داری کردن، حکومت و حکم ‏رانی بر مردم؛ و گاهی نیز به معنای: قهر کردن، شکنجه و عذاب، اصلاح امور، هیبت نمودن، مکر و حیله، عدالت، مشاوره و راهنمایی، رندی، و مانند آن آمده است (معین، آنندراج، غیاث اللغة، عمید، دهخدا).
البتّه در بیشتر کتاب‏های لغت عربی، این واژه به معنای سرپرستی، یا تدبیر امور، یا سامان‏دهی امور در مسیر اصلاح، معرفی شده است. ابن منظور در لسان العرب می‏ نویسد:
السیاسةُ: القیامُ علی الشيء بما یُصلِحهُ؛
سیاست، اقدام بر چیزی در راستای اصلاح و سامان‏دهی آن است.